پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی دسامبر, 2009

والله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی

عباس یعنی غیرت. یعنی غیرت دینی. یعنی همه زندگی اگر برود می ارزد به حفظ دین. می ارزد به تبعیت از امام و راهبر.

این روزها که دین داشتن سخت است و عجیب، عباس باید الگوی من باشد. دین دار اگر بخواهی باشی – که باید باشی – باید بدانی پشت سر چه کسی ایستاده ای. باید پشت سر کسی باشی که ارزش ش را داشته باشد … اینقدر بزرگ وار باشد که بعدها به این نتیجه نرسی که سرت کلاه رفته. باید پشت سر کسی باشی که دینت را به باد ندهد. باید مطمئن باشی که گرگ دنیا دینت را نمی برد. همین مهم است. بقیه دعواها و لجبازی ها سر دنیاست. حتی اگر ظاهر دینی داشته باشد.

این وسط باید دینت را با غیرت حفظ کنی.

ادامه مطالعه …

این مدت، مملکت شده آژانس. ما هم شاهدیم. البته خیلی هم شاهدان بی خبری نیستیم. تا حدودی می تونیم بفهمیم چه خبره.

اما یه چیز این وسط خیلی واضحه: این وسط گوشت قربونی عباسه!

خیلی پیش میاد آدم هایی می بینم که با جایگاه شون فاصله دارن. دیشب تا دم در اتوبوس رفتم. اما اینقدر خسته بودم که نتونستم چشم از تاکسی ای که جلوتر ایستاده بود بردارم. خود به خود راهم کج شد و سوار تاکسی شدم. حس و حالش نبود که پونصد تومنی رو تا آخر مسیر نگهدارم. دادمش به راننده که از سنگینی ش نجات پیدا کنم. راننده که پول رو گرفت، با اینکه دست مون با هم تماس نداشت، گفت «چقدر دستاتون سرده!» بعد هم بدون اینکه منتظر جواب باشه شروع کرد به شعر خوندن . . . هوا بس ناجوانمردانه سرد است . . .

من هم گوش می کردم و خیلی حال پاسخ نبود. بعد یک برگ کاغذ مچاله از زیر داشبورد پیکانش درآورد و شروع کرد خوندن. وسطای شعر بود که تاکسی پر شد. راننده هم کم نیاورد و کاغذ رو داد دست من گفت بخون. خودش هم زد توی دنده و راه افتاد.

شعر از مولوی بود. قشنگ هم بود. علاقه ی راننده به شعر و مطالعه و ادبیات هم برام جالب بود. از این جور «علاقه مندان» خیلی دیدم تا حالا. کسانی که کارشون خیلی ربطی به علاقه شون نداره. البته کارش رو هم خوب بلد بود.

وسطای راه، توی خواب و بیداری، دیگه خیلی نفهمیدم تا آخر مسیر چی داشت می گفت.
خسته بودم خب، امروز از صبح کلاس داشتم …