پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی سپتامبر, 2008

هر شهری یک کسی می‌خواهد که غم‌خورش باشد. رفیق مردمش
باشد. برای مردم آب و آبادانی بیاورد. شب‌ها بگردد ببیند کی گرسنه است و کی دیوارش
کوتاه. هر شهری یک یاری دارد، یک شهریاری دارد. اگر شهر شهریار نداشته باشد که سنگ
روی سنگ بند نمی‌شود. من جیب تو را می‌زنم تو از دیوار من بالا می‌روی. همه‌مان صبح
تا شب و شب تا صبح کلاه هم را برمی‌داریم. شهری که شهریار ندارد قلعه است. قلعه
خرابه هم هست. هر چه هست شهر نیست. حالا تو اگر شهرت شهر است که بگرد و شهریارت را
پیدا کن. باش رفیق شو. اگر هم شهریار ندارد این شهر که شهر نیست. خرابه است. برو یک
جای آباد. خدا این همه جای آباد روی زمین قرار داده. این شهر سنگ و گل است، شهر دل
هم همین است. یک شهریار می‌خواهد. اگر شهریار نداشته باشد خرابه است. نه که نداشته
باشد. گاهی شهریارش را باید بگردی و پیدا کنی. دارد، بگرد پیدایش کن.

باران خلاف نیست – کورش
علیانی

ادامه مطالعه …


مسلمان باید
آگاه باشد. باید حق و باطل را از هم تفکیک کند. نباید از چیزی که نسبت به آن
علم ندارد پیروی کند. اگر قرار است نسبت به چیزی عناد و دشمنی هم داشته باشد، باید
با علم به عناد برسد. باید بگردد و تحقیق کند و وقتی تکلیف و وظیفه‌اش را
فهمید، با قدرت و شجاعت، توکل کند و به تکلیفش عمل کند.

مسلمان باید با بی
تفاوتی غریبه باشد و با « تدبیر و تصمیم و توکل » آشنا. اگر اینطور
باشد همیشه موفق است و پیروز …


موفق باشیم و پیروز

گاهی با اینکه با سرعت از کنار هم می‌گذریم،
ناخواسته، لحظه‌ای نگاه‌مان به هم تلاقی می‌کند و چشم‌هایمان به هم گره می خورد.
شاید به سرعت، مسیر نگاه‌مان را تغییر دهیم شاید هم بی تفاوت به نگاه کوتاه‌مان،
مدتی همان مسیر را ادامه دهیم. در هر صورت کمی از سرعت مان کاسته خواهد شد و می‌فهمیم تنها
نیستیم.

کاش فقط گاهی نگاه‌مان با بعضی زمان‌ها و
روزها و ماه ها هم گره می خورد …