هر شهری یک کسی میخواهد که غمخورش باشد. رفیق مردمش
باشد. برای مردم آب و آبادانی بیاورد. شبها بگردد ببیند کی گرسنه است و کی دیوارش
کوتاه. هر شهری یک یاری دارد، یک شهریاری دارد. اگر شهر شهریار نداشته باشد که سنگ
روی سنگ بند نمیشود. من جیب تو را میزنم تو از دیوار من بالا میروی. همهمان صبح
تا شب و شب تا صبح کلاه هم را برمیداریم. شهری که شهریار ندارد قلعه است. قلعه
خرابه هم هست. هر چه هست شهر نیست. حالا تو اگر شهرت شهر است که بگرد و شهریارت را
پیدا کن. باش رفیق شو. اگر هم شهریار ندارد این شهر که شهر نیست. خرابه است. برو یک
جای آباد. خدا این همه جای آباد روی زمین قرار داده. این شهر سنگ و گل است، شهر دل
هم همین است. یک شهریار میخواهد. اگر شهریار نداشته باشد خرابه است. نه که نداشته
باشد. گاهی شهریارش را باید بگردی و پیدا کنی. دارد، بگرد پیدایش کن.
باران خلاف نیست – کورش
علیانی


