پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی آگوست, 2008

ششم

شهریور ۵

معلم باید همیشه به آینده‌ی تمام دانش‌آموزانش
امیدوار باشد. اگر تصورش این باشد که از دست
رفته‌اند، برای به کمال رسیدن آنان، تلاش نخواهد کرد.

دست خیر

مرداد ۲۸

کسی که درآمد کمتری
دارد، همیشه پول خرد بیشتری در جیب دارد که در
صندوق صدقات
بیندازد.


موسیقی‌های غربی، هر چقدر هم که زیبا
و دلنشین حرف بزنند، برای من حرف نمی‌زنند، حرف دل من را نمی‌زنند. هر چقدر هم که
سعی کنند خود را آشنا جلوه دهند، باز هم غریبه‌اند و درد دل من را نمی‌دانند.

وقتی انتظامی و سراج و شجریان، با
ساده‌ترین کلمات، حرفم را می‌فهمند و از درد دل من می‌گویند، غریبه‌های غربی
چاره‌ای جز پر و بال دادن به ظاهر برای غافل کردن من از محتوا ندارند.

تنهایی یعنی خودت را میان عده‌ای
بیابی که حرف‌شان را نمی‌فهمی؛ شاید حرکات‌شان و آداب‌شان به دلت بنشیند، اما اگر
فرهنگ‌ت با فرهنگ‌شان یکی نشود یا فرهنگ‌شان را با فرهنگ‌ت جایگزین نکنی، باز هم تنهایی. حتی اگر با لبخندی ملیح، تحویل‌شان
بگیری و تأییدشان کنی؛ حتی اگر تظاهر کنی که از بودن‌شان خرسندی؛ حتی اگر توهم کنی
که به زبان تو سخن می‌پراکنند . . .

ای کبوتر که نشستی روی گنبد طلا

هرکجا پر می‌کشی تو حرم امام رضا

 

من کبوتر بقیعم، با تو خیلی فرق دارم

جای گنبد سرمو به روی خاک‌ها می‌ذارم

خونه‌ی قشنگ تو کجا و این خونه کجا؟

گنبد طلا کجا قبرای ویرونه کجا؟

اونجا هرکی می‌پره طائر افلاکی می‌شه

تو بقیع بال و پر کبوترا خاکی می‌شه

اونجا خادما با زائر آقا مهربونند

اینجا زائرا رو از کنار قبرا می رونند

 

تو که هر شب می سوزه صد تا چراغ دور و
برت

به امام رضا بگو غریب تویی، یا مادرت؟

قیصر امین‌پور