پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی مارس, 2008


قدیم‌تر، بچه که بودیم؛ کوچه خلوت بود. خیلی زمین‌ها هنوز ساخته نشده‌بود و اطراف،
خاکی بود. با این حال، باغچه ها پر رونق بود. بهار که نزدیک می‌شد، انواع گل های
رنگی بود که کوچه را معطر می کرد. بیشتر از همه هم تصویر بنفشه‌ها در خاطرم مانده.

روز اول فروردین - خور علیا، طبس

امروز
اما، کوچه پر است از خانه‌های رنگارنگ و آدم‌های زرنگ! بهار هم رسیده و بساطش را
پهن کرده، ولی خبری از گل‌هایی که جلوی خانه‌ها ظاهر می‌شد نیست؛ انگار دیگر کسی
مثل قبل، رنگ سبز بهار را دوست ندارد. کسی حاضر نیست وقتی برای کاشتن چند شاخه گل
جلوی خانه‌اش، صرف کند.

عازمیم ان‌شاءالله

تهران …
یزد … طبس … دیهوک … بیرجند … نهبندان … میغان … مشهد الرضا (ع) …
تهران

تجارت

اسفند ۲۱

هر شب،
پیرمردی تکیده، سوار بر موتوری که طراحی شده برای معلولان؛ کنار میدان، درست جلوی
خودپرداز بانک، گل می‌فروخت.
امشب اما، دیدمش که ترقه و بمب می‌فروشد.

سوم

اسفند ۱۵

معلم باید دانش‌آموزش
را برای فردا تربیت کند؛ نه برای دیروز و نه حتا برای امروز.