پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی دسامبر, 2007


معلم باید زندگی بیاموزد؛ اما گاه در کنار زندگی، ریاضی
و علوم و رایانه هم می‌آموزد.

۱- امسال
سال عجیبی است برای من. امسال اصلا قصد کار نداشتم؛ در طول تابستان هم تمام
پیشنهادات را رد کرده‌بودم. اما دهم مهر، یک تلفن، تمام معادلات را به هم ریخت و
شدم شاغل. همان روز هم اشتباه دیگری کردم. از آن اشتباه‌هایی که خیلی‌ها از آن
فراری اند و من عاشقش. دوباره شدم معلم؛ این بار خاتم و قیل و قالش … امسال اولین
سالی است که نمازخانه ی خاتم را در حالات دیگری غیر از هیئت قاسمیون می‌بینم. به
شدت منتظر تغییر ظاهر نمازخانه‌ام.

هیئت قاسمیون مدرسه راهنمایی خاتم - محرم 85

۲- محرم
نزدیک است و بازار مداح جماعت، حسابی داغ. (« بازار » را با تأکید بخوانید) اگر
جایی سراغ دارید که هنوز مداحش، « مداح اهل بیت » است، ما را هم راهنمایی کنید.

۳- «
لوتوس » هم دارد برای محرم آماده می‌شود. حدود یک سالی می‌شود که « لوتوس » مخفی
بود؛ حالا علنی شده.
+

۴- .
. .


چند روز بود در فکر سالگرد خودمان بودیم. چه می دانستم صبحی، بدون
هیچ مقدمه، خبری خواهم شنید که « حسین متولی از دنیا رفت »؟!



حالا
نشسته‌ام روی یکی از صندلی‌های خاکستری راه‌آهن تهران و به مسافرانی می‌نگرم که فقط
به رفتن فکر می کنند؛ انگار هیچ تعلقی به این وادی ندارند. مسافرانی که از سفر
راضی‌اند و گاه شاد؛ و همه بی‌صبرانه منتظر حرکتند و از ماندن بیزار …


… و مدام لحظه لحظه‌ی دی ماه سال گذشته در ذهنم جاری است که تا
آخرین لحظات سفر ابدی رفتیم و از سفر بازماندیم. بعد از آن مرگ ناتمام، تا مدت‌ها
نمی‌دانستیم اهل کدامین دیاریم. از مرز مرگ، بازگشتن …


و امروز …


حسین رفت و بچه‌های دوره بیست و سه، یک‌بار دیگر صاحب عزا بودن را
تجربه می‌کنند.


حسین رفت و ما باز هم فراموش خواهیم کرد که حسین ها رفته‌اند و ما
هم خواهیم رفت. مگر همین روزها دومین سالگرد عروج حسینی دیگر از دوره سی نیست؟


تا لحظاتی دیگر تا پای قطار خواهم رفت. اما باز هم توفیق سفر نصیبم
نخواهد شد. باز هم باید از مرز بازگردم …


… ایام عزاداری سالار شهیدان نزدیک است.

بعضی چیزها به خودی خود
بد نیستند، حتی گاهی! برای شروع یک راه می‌توانند مفید هم باشند؛ اما سلیقه‌ی
آدم‌ها را خراب می‌کنند؛ باعث می‌شوند آدم‌ها غروری کاذب پیدا کنند و فکر کنند به
کمال رسیده‌اند در آن موضوع خاص. همین، باعث توقف می‌شود و درجازدن.
یکی از این موارد دوربین موبایل است، یکی هم
موسیقی درِ پیت !

اگر به دوربین موبایل
قانع باشی، عکاسی رو درک نمی‌کنی؛ اگر هم بعضی نواها رو موسیقی حساب کنی، هیچ وقت
نمی‌فهمی موسیقی واقعی هم وجود داره!

توی دنیا تا دلت بخواد
از این اسباب بازی‌ها هست.