پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی ژوئن, 2007


پایانی نیک برای جهادیسال‌ها پیش، در
دبیرستانی به نام مفید، اردویی برگزار شد که با اردوهای رایج مدارس، زمین تا آسمان
تفاوت داشت. اردویی بلند مدت که فقط برای تفریح برگزار نمی‌شد. اردویی که به اهداف
برگزاری اردو در مدارس بسیار نزدیک بود و شرایط آرمانی ایجاد محیطی برای شناخت و
یادگیری را فراهم می‌کرد. اردویی که زمینه‌ی آموزش‌های معنوی و تربیت دانش‌آموزان
را دست‌یافتنی می‌کرد. از آن روز تا حال، سال‌های سال، این اردو به شکل‌های مختلف و
با تغییراتی، برگزار شده‌است. حتی همان دانش‌آموزان بعد از فارغ‌التحصیلی از
دبیرستان، به برگزاری این اردو مشتاق بوده‌اند. گاهی هم همان فارغ‌التحصیلان در
محیط‌های دبیرستانی و دانشگاهی دیگر، برگزاری آن را رواج داده‌اند.

ادامه مطالعه …

… زمانی بود
که هرکس می‌توانست آزمایش کند، همه‌چیز را به‌هم بریزد و از نو بسازد. وقتی حجم
بازدید‌کننده بالارود و مخاطبان به پختگی می‌رسند، باید دست به نوآوری زد، اما باید
مواظب بود؛ چون اگر همه‌چیز به شدت تغییر کند، آن‌گاه ۷/۵ میلیون نفر دل‌زده خواهند
شد …

ترجمه‌ی بخشی از گفتگوی
سردبیر سایت خبری
گاردین

 

توضیح:  بی‌ارتباط با

« مدرسه‌ی ما »
نیست !

یاد

تیر ۲

  1. تقدیر مجبورم کرد درک کنم چرا
    پدر و مادر، مرگ فرزند را از یاد نمی‌برند.

  2. تا به حال خیلی قسمت شده برویم پابوس امام رضا، کاش با
    معرفت می‌رفتیم زیارت.


  3. وزیر دفاع انگلیس بابت تجاوز به
    مرز آبی ایران عذرخواهی کرد … جشن تولد ملکه‌ی بریتانیا در سفارت … ضرب و شتم جوانان
    ایرانی؟ … !

  4. دل کندن برایم سخت نیست. کاش دل
    بستن هم آسان بود.

  5. چند وقتی
    است دل می‌تپد برای نوشتن از جهادی. گاهی ناامید می شوم از تلاش برای اصلاح رشد
    بی‌پشتوانه‌ی جهادی در کشور. چه پشتوانه‌ی فکری، چه پشتوانه‌ی فرهنگی که در
    سال‌های آینده می‌تواند ضعیف شود.

  6. عازم سفری دیر بازگشتیم …

نسیان

خرداد ۲۶


همیشه همه‌چیز فراموش می‌شود و ما در
روزمرگی زندگی می‌کنیم و راهی را می‌رویم که آینده‌اش را می‌دانیم اما گاهی آینده
را فراموش می‌کنیم. راهی در پیش داریم که ابدی است و پایانی ندارد و ما همین
بی‌پایان بودن را هم فراموش می‌کنیم.


گویند انسان موجودی است اجتماعی. اما همیشه
اجتماع را هم فراموش می‌کنیم. روزها دم از مهر و محبت می‌زنیم؛ در تاریکی شب فقرا
را فراموش می‌کنیم. شرم مادری که کودکش را گرسنه می‌خواباند فراموش می‌کنیم. زحمت
رفتگر شب بیدار محله را فراموش می‌کنیم.


گاهی بعضی از انسان‌ها دچار فراموشی
می‌شوند. آن‌وقت است که آن‌ها را بیمار می‌خوانیم و فراموشکاری خودمان را فراموش می
کنیم. انسان‌های پیر را می‌بینیم اما خیلی زود فراموش‌شان می‌کنیم. گذشته و تاریخ
را هم فراموش می‌کنیم. این‌روزها در این خراب‌آباد، خودمان را هم فراموش می‌کنیم.


کاش یادمان می‌ماند که راه حل تمام این
فراموشی‌ها این است: « خدا را فراموش نکنیم. »

تودیع

خرداد ۱۹

امشب
که جلوی ورودی خانه، دست به جیب بردم و کلید را برداشتم؛


از سبک بودن دسته‌کلید
، احساس کردم سبک شده‌ام.


دیگر کلیدهای ۳، در جیبم سنگینی نمی‌کند.