پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی می, 2007


اول بار که در مدرسه با رییس بحث کردم، ماجرای فوق‌برنامه و هفته‌شهدای مدرسه بود.
رییس معتقد بود بچه‌ها تغییر کرده‌اند و باید بعضی مطالب و ارزش‌های قدیمی را تغییر
داد. من اما، معتقد بودم – و هستم – بچه‌ها هر چقدر هم تغییر کرده‌باشند – که
نکرده‌بودند – ما نباید ارزش‌های‌مان را تغییر دهیم. باید نحوه ارائه تغییر کند نه
اصول. در آن جلسه‌ی کذا که چهار ساعت طول کشید و حاضران جلسه در دل هرچه نفرین
می‌دانستند نثارم می‌کردند که چرا جلسه‌ی دو ساعته را به درازا کشانده‌ام با
روده‌درازی، هیچ کدام از طرفین دعوا نتوانست دیگری را از معرکه به‌در کند. اما رییس
چون رییس بود، « حق وتو » هم داشت مسلماً …


آخر همان راه و روش در مدرسه ریشه دواند و رسید به اینجا که هست و نمی‌دانم
آینده‌اش چیست. زمانی برایم مهم بود. امروز اما …


همان روزها هم به این فکر می‌کردم که اگر بچه‌ها عوض شده‌اند و کار و اعتقاد ما هم
درست است و از قضا معلم هم هستیم – خیر سرمان – پس تغییر بچه‌ها نباید ما را
بترساند. معلمی یعنی شناخت و هدایت و تغییر در مسیر زندگی کسانی که باید به بهترین
هدف برسانیم‌شان. اگر بچه‌هایی که به ما سپرده شده‌اند راه دیگری رفته‌اند، معلمی
باید مهم تر شده‌باشد؛ نه اینکه باعث عقب‌نشینی و تعطیلی معلمی شود. همان زمان بود
که به فکرم رسید که رییس و امثالش به این فکر می‌کنند که با این تغییر اگر بخواهیم
بچه‌های مردم را به همان اهداف مهم رهنمون شویم، انرژی بیش از پیش می‌طلبد و تغییر
کلی در اهداف کم زحمت‌تر است. حتی اگر در مورد اهداف جدید تردید داشته‌باشیم.

پس
فوق برنامه حذف شد و زحمت‌ش به دوش معلمانی گذارده شد که از ابتدا معلوم بود مهارت
و اولویتی برای کار « کاتر و قیچی » ندارند. این بود که این شد.

ادامه مطالعه …


شهر که سقوط کرد، بر دیوارهای مظلوم شهر نوشتند: « جئنا لنبقی »


جئنا لنبقی یعنی آمده‌ایم که بمانیم؛ و اگر نبود بیت‌المقدس، شاید هنوز هم مانده
بودند. صدام حسین این جمله را عاقلانه گفته‌بود. بی‌آنکه جنگ خدایی ما را درک
کرده‌باشد؛ چندی گذشت و خدا خرمشهر را آزاد کرد تا دشمنان آرزوی تصرف
خوزستان و ایران را با خود به گور برند.

آن روز
سوم خرداد ۱۳۶۱
بود.


src="http://www.ahmadzade.ir/weblog/raz/pictures/Shahid-Asheghan.jpg"
width="356" height="246">

متن زیر فقط قسمت‌هایی از مطلب

« اره کاری یک اندیشه »
است. تا به حال جوابی از طرف کسی – حتی آقای ده‌نمکی -
برای این نوشته منتشر نشده است. به قول آقای معززی‌نیا احتمالا در حال تحقیق در
مورد سوء سابقه ایشان هستند! در هر صورت به نظر می‌رسد در شرایط امروز لازم و واجب است چنین متن‌هایی را بخوانیم
و سابقه‌ی این مسائل را بدانیم. هرچند اگر مجبور شویم متن‌هایی طولانی را بخوانیم!



… از بیستم فروردین‌ ماه امسال، چند مراسم به مناسبت یادبود چهاردهمین سالگرد
شهادت سید مرتضی آوینی برگزار شده و چند برنامه‌ی تلویزیونی و گفت‌و‌گوی خبری  به
این مناسبت پخش شده و اخیراً نخستین دوره‌ی اهدای «جایزه‌ی بزرگ شهید آوینی» نیز
برگزار شد. مجموعه‌ی افعال و اقوالی که در این نوع مجالس و محافل صادر می‌شود و
همچنین برخی اظهارنظرها که در ایام جشنواره‌ی فجر سال گذشته طرح شد، وضعیت
نگران‌کننده‌ای ایجاد کرده است؛ تا آن حد که نمی‌شود همه چیز را به بی‌دقتی‌ها و
سهل‌انگاری‌های مرسوم ربط داد و گذشت و سکوت کرد. تا آن حد که ممکن است آدم یک بار
دیگر به تئوری توطئه علاقه‌مند شود و فکر کند که شاید عده‌ای
دارند سعی می‌کنند با یک برنامه‌ریزی حساب‌شده، آوینی را مصادره به مطلوب کنند و با
امید به این که بعد از چهارده سال دیگر کسی یادش نمانده که در آن سال‌ها چه گذشته،
یک آوینی جدید خلق کنند که مورد پسندشان باشد.  …

 
… یکی
از کسانی که چند ماهی است در هر محفل و مجلسی که می‌نشیند، ادامه‌ی حرف‌اش را با
مناسبت و بی‌مناسبت به آوینی مربوط می‌کند، مسعود ده‌نمکی است. در این چند ماه
بارها تصمیم گرفته‌ام جوابیه‌ی مفصلی بنویسم و بی‌ربط بودن نوع موضع‌گیری‌های
ده‌نمکی را توضیح دهم، اما هر دفعه از این بابت نگران شده‌ام که در جامعه‌ای که
تصور می‌شود نوعی نزدیکی فکری بین آوینی و گروه‌های منتسب به امثال ده‌نمکی وجود
دارد، نوشتن چنین مطالبی و ذکر این دو نام در کنار یکدیگر ممکن است بیشتر موجب رواج
این توهم شود و کار را سخت‌تر کند. ضمن این که هنوز نتوانسته‌ام مطمئن شوم ده‌نمکی
این حرف‌ها را از سر سادگی و نابلدی می‌گوید یا این که علاقه پیدا کرده با انتساب
خودش به شهید آوینی و تکرار کردن نام او، آگاهانه برای خودش نوعی مصونیت و اعتبار
دست و پا کند. وگرنه بعید است که خودش نداند آوینی اعتقادی
به فعالیت سیاسی از نوع ده‌نمکی نداشت
، فرهنگ و هنر را آلت دست اهداف سیاسی
فرض نمی‌کرد، گروه‌هایی را تحریک نمی‌کرد برای آن که به سالن‌های سینما و دفتر
مجلات حمله کنند و بزنند و بشکنند و بسوزانند، مدام مشغول متهم کردن این و آن نبود،
سینما را وسیله و ابزاری برای برآورده کردن اهداف‌اش فرض نمی‌کرد، شوخی با مقدسات
را برای جلب توجه مردم عامی مجاز نمی‌دانست، معتقد نبود برای مقابله با روشنفکری
باید عوام‌گرایی کنیم و از نام و اعتبار شهدا برای حمله به یک جریان سیاسی استفاده
نمی‌کرد. …
سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی


… امسال نگران شده‌ام و فکر می‌کنم ممکن است در این هیاهوی رسانه‌ای و در این همه
بی‌حوصله‌گی که نسل جوان و سیاستمداران‌مان به یک اندازه از آن برخوردارند،
کسی به سراغ نوشته‌ها و فیلم‌های آوینی نرود و همین حرف‌های
کوچه‌بازاری را صحیح فرض کند
و در ذهن‌اش خصلت‌هایی را به او منسوب کند که
او در تمام عمرش تلاش می‌کرد دقیقاً همان خصلت‌ها را طرد کند.
 
… این وضعیت خطرناک است و ممکن است به تدریج آوینی جدیدی
برای نسل امروز خلق کند
که حتی ساده‌ترین و اولیه‌ترین شباهت‌هایش را هم در
مقایسه با نسخه‌ی اصل از دست داده باشد! … به نظر می‌رسد تندیس او را در وسط
میدان نصب کرده‌اند و بعد در گذر ایام، هر رهگذری هر چه در دست داشته به این تندیس
مالیده و آن قدر مدال‌ها و نشان‌ها و یادگاری‌های مختلف بر رویش چسبانده‌اند، که
دیگر اصل ماجرا  از چشم‌ها پنهان شده و فقط همین افزوده‌ها برای رؤیت باقی
مانده‌اند. آن‌قدر بر این امام‌زاده دخیل بسته‌اند که دیگر کسی یادش نمی‌آید نام
کسی که این‌جا دفن شده چه بوده!


حسین معززی‌نیا
(به نقل از

کتاب نیوز
و

بازتاب
)

گذر به کودکی

اردیبهشت ۲۲


کودکی همان دوران بهشت زندگانی آدم است، آنان که مشتاقند دیگر بار به این بهشت
معصوم و مصفا بازگردند، باید از دیار ریا و سنگلاخ خطا و برزخ نخوت و چنگال تعلقات
آزاد گردند.

شبان
وادی ایمَن
حسین نورمحمدی

معلم

اردیبهشت ۱۵

۱
چند وقتی است بیشتر از قبل به یافتن هدف اردوی جهادی مشتاقم. مهم‌ترین نتیجه‌ای هم
که حاصل شده، این است که « با چشم بسته و چراغ خاموش کار می‌کنیم » اگر قسمت شد
توضیحات بیشتر را برای

دل‌شدگان
می‌فرستم.

۲
هفته‌ی قبل با دوستان سفری داشتیم به بشاگرد. سفری فشرده اما مفید و امیدوار کننده.

مجید
و

آرش
زحمت روایت سفر را کشیده‌اند. پر حرفی من تکرار مکررات است.

۳
روز معلم امسال هم گذشت. شهرداری تهران جمله‌ای جالب روی تابلوهای شهری نصب
کرده‌بود: قلب معلم، پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.

روز معلم
را به تمام معلمانم تبریک می‌گویم. به همکارانم هم.