پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی ژانویه, 2007

 


. . . و آن‌گاه حسین علیه‌السلام دشمن را
به مبارزه فراخواند و هماره هرکس که به مبارزت با حضرتش قدم پیش
می‌نهاد به دست او راهی جهنم می‌گردید تا آن‌جا که کشتار عظیمی بنمود و
در همان حال می‌فرمود:


القَتلُ
أولَی مِن رُکوبِ العَارِ


وَالعَارُ
أولَی مِن دُخُولِ النَّارِ


شهادت از
پذیرش ننگ بهتر و ننگ از ورود در آتش بهتر است

یکی از
راویان گوید: به خدا سوگند ندیدم مردی را که فرزندان و اهل‌بیت و
یارانش کشته شده، بار این همه درد و رنج‌ها را به دوش کشیده مع‌الوصف
این‌گونه دلیرانه در صحنه‌ی نبرد ابراز شجاعت و رشادت کند . . .

 


داشتم ترجمه‌ی « لهوف سید ابن طاووس » می خوندم. فکر می‌کنم مقتل خوندن، بیشتر
از شنیدن اشعار و داستان‌های عاشقانه و جوون پسند بعضی علما که اسم خودشون رو
گذاشتن « مداح اهل‌بیت » آدم رو بامعرفت می کنه نسبت به مصائب ائمه. عزاداری هم
عزاداری های قدیم. این روزا دسته راه‌انداختن ما شده کارناوال عزا. تنها چیزی
که مهم نیست عزاداریه. اصلا نمیشه مقایسه کرد کسی رو که امام حسین رو با مقاتل
معتبر و اشعار محتشم درک کرده با کسی که امام حسین رو با نوارهای مداحی شناخته!
خداییش محتوای این بند رو میشه با
محتوای تمام نوارهای مداحان فعلی مقایسه کرد؟!


این کشته‌ی فتاده به هامون حسین توست


وین صید دست و پا زده در خون حسین توست


این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی


دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


وین ماهی فتاده به دریای خون که هست


زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست


این غرقه محیط شهادت که روی دشت


از موج خون او شده گلگون حسین توست


این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه


خرگه از این جهان زده بیرون حسین توست


این قالب طپان که چنین مانده بر زمین


شاه شهید ناشده مدفون حسین توست


این خشک لبْ فتاده‌ی‌ ممنوع از فرات


کز خون او زمین شده جیحون حسین توست


خیلی سخته توی تهران جایی پیدا کنی که هنوز بدعت توی عزاداریش وارد نشده باشه.
خیلی کمه مداحی که به خاطر امام حسین مداحی کنه و چشمش به دست مردم و پاکت و
این حرفا نباشه. خیلی کمه مداحی که اگه براش آژانس نگیری فحشت نده. خیلی کمه
مداحی که به خودش جرأت نده اگه یه چیزی رو نمی دونه وسط مداحی فتوا نده.


مداح ائمه باید یه خرده رفتار و اخلاقش به‌شون نزدیک باشه. من درک نمی کنم که
چرا بعضی مداح‌ها اگه کم پول بدی نمیان بخونن؟ چرا بعضی مداح ها ماشین آخرین
مدل دارن. چطور روشون میشه از خار و بیابون بخونن و بعد برن سوار ماشین . . .

ای
بابا . . . سخت نگیر . . .


وصله:


۱-

هیئت علیه هیئت !


۲-

من این محرم را دوست ندارم. اگه . . .



۳-

عزاداری های مستحب به حرام کشیده نشود
.


زمین بر باغبان خون گریه می کرد
زمان هم بی امان خون گریه می کرد
چو دیدم اسب او بی صاحب آمد
تمام آسمان خون گریه می کرد

۱- دیروز
از یزد برگشتیم. اردوی جالبی بود. سخت و شیرین و گاهی تلخ. بی حالی و سر درد خیلی
اذیتم کرد. تنهایی در اردو برام تازگی نداشت. دیگه دارم برای این تنهایی کار کردن
ها پیر می شوم. شفافیت رفتار بچه های سه گنجی است که هیچ وقت در مفید یک پیدا
نخواهد شد.
۲- رواج تکنولوژی بدون فرهنگ استفاده، به دانش آموزان بیشتر از هر قشری سرایت کرده
است. رفاه زدگی بدون آداب زندگی هم به تلخی این مسئله اضافه شده. خانواده ها هم
اینقدر از تربیت فرزندان غافلند که نمی تونیم برای حل این مشکل به کمک‌شون امید
داشته باشیم. مثال هاش تکراری است. بحث طولانی می شه.

۳- محرم
شد دوباره . . . متن

مجید
طولانی شده اما تمام نکات را گفته. با روایت

علیرضا
از ماجرا می شه یک گزارش کامل وقایع

آن مرگ ناتمام
!

دارم میرم یزد اردو. خیلی بالا و پایین داشت هماهنگی های این مسافرت. بالاخره جور شد.
توی – حداکثر – شش سال و یازده ماه و بیست روز آینده! باید با اعتبار شغلی کمتر زندگی کنم.
وقتی دو تا اردو رو با اعتبار و سابقه آشنایی شخصی جور کنی و مدرسه هر دو تا رو بعد از کلی هماهنگی بخواد منتفی کنه . . .
اشتباه کردم که فراموش کردم « روی نظم مدرسه نمیشه حساب کرد. »

آنتروپی معنی‌ش چی بود ؟!!

وصله ی ناجور :
به زبان شیرین فارسی « اس ام اس » نزنید!

« آدم ساده زیست » مشکلی با
پیاده راه رفتن نداره.

اگر به اتوبوس سوار شدن
عادت کنه، پیاده رفتن براش سخت میشه.

اگر به تاکسی سوار شدن
عادت کرد، اتوبوس براش خسته کننده میشه.

اگر ماشین شخصی خرید،
تاکسی به نظرش شلوغ میاد.

اگر با تمام این عادت
های روزمره، تونست ماشینش رو پارک کنه و قدم بزنه، هنوز « مرفّه بی‌درد » نشده!

وصله :


۱٫


افتتاح شد.

۲٫
پیشنهادی برای این – حداکثر -
هفت سال باقیمانده از عمرم نداری؟

۳٫ درسته که همه‌جا مردم دارن سر هم کلاه می ذارن؛ اما توی
کارهای کامپیوتری این کلاه‌ها زیادی گشاده. انصاف . . .

۴٫ بی تعارف می گم؛ دلم برای « بچه‌های کوچه‌ی لاله » حسابی تنگ شده .
. .


سالگرد برادری مان . . .یادش به خیر . . . قدیم
تر . . . رفاقت ها خیلی نزدیک تر از حالا بود. سال چهارم که شدیم، عید غدیر افتاده
بود وسط تعطیلات عید نوروز.

رامسر بودیم. اردوی علمی. تیر ماه کنکور داشتیم و قرار
بود تعطیلات نوروز و اردو علمی سکوی پرتاب ما باشه به دانشگاه.

اما کنار این برنامه های
درسی، یه خبر دیگه هم بود. ما توی اون اردو با هم
برادر شدیم. رفاقت‌هامون تبدیل شد به
برادری.

ادامه مطالعه …