پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی دسامبر, 2006

به دلیل ارتقا و
تغییر در سیستم، ممکن است اختلالاتی در سایت دیده شود

لطفا به گیرنده های خود
دست نزنید و تا پایان همین هفته از هرگونه اطلاع دادن

کامنتی
،

ای میلی
، اس ام اسی و حضوری
جداً خودداری نمایید.

چنانچه بعد از روز شنبه
۹/۱۰/۸۵ با اشکالی مواجه شدید، لطفا از هر طریق ممکن اطلاع دهید تا در اسرع وقت
نسبت به رفع مشکل اقدام گردد.

با
تشکر – کمیته ی فنی سایت ( خودم )

دعوت

آذر ۲۹


می گن
وبلاگ نوشتن لذت داره. اما نه وقتی کارت وبلاگ نویسی باشه.

البته
به دردسرش می ارزه!

می گن
وبلاگ نوشتن وقتی از آدم نمی بره. اما نه وقتی وبلاگت سایت باشه و رسیدگی بخواد.

البته میشه کمتر وقت
گذاشت و فنی نبود!

می گن
نوشتن راحته.  اما نه وقتی ندونی کی قراره نوشته ها رو بخونه.

البته میشه بی
خیال بود!

وبلاگ
نویس شدنم ماجراهایی داره که هر چند وقت یه بار برای خودم تعریف می کنم و کلی حال
می کنم. یادش به خیر !

این
روزا کمتر می نویسم. چون خودم رو گم کردم. نه اینکه مطلب نداشته باشم یا نخوام
بنویسم. این روزا نمی دونم کی هستم. دارم دنبال خودم می گردم. نمی دونم چرا این
روزا معتقدم هفته شهدا می تونه تعطیل بشه و بعد دوباره پا بگیره. برای خودم هم
عجیبه. یا اینکه چرا معتقدم بعضی مشکلات رو مجبوریم با گذر زمان از مدرسه حذف کنیم.
یا اینکه . . . نمی دونم چرا نمی جنگم؟ فنون مصاحبه و مبارزه رو فراموش کردم.


اگه آقای راوی سر به سر برادر ما بذارن . . .سرم شلوغ شده. وقتم
حسابی قاطی شده. توی مدرسه احساس تنهایی می کنم. مهدی و حسین
و مهدی و مصطفی هم که همیشه نیستن. یه مدتیه که بدون شناسایی عملیات می کنم.
وقتشه با جدا شدن از سیستم، بی نظمی کارها رو کم کنم. برای نظم داشتن تو سیستم
مدرسه بهترین راه، استقلال داشتنه.


همین
روزا باید ساختار گروه ها رو بازنگری کنم. وقتشه که یه چیزایی بعد از سه ماه کار
تصحیح بشه. هفته شهدا هم نزدیکه. باید خودمون آستین ها رو بالا بزنیم. هیچ کمکی رو
هم رد نمی کنیم. مخصوصا کمک فکری و یدی و تجهیزاتی. هرکه مرد است قدم رنجه کند بسم
الله . . .

این
هفته وبلاگ از کار افتاده بود. من هم که تهران نبودم. مثل اینکه اینقدر حمله به
وبلاگ زیاد شده بود که سرور پنج دقیقه
down شده بود. شکر
خدا مسئله امنیتی پیش نیومد. البته بعد از اصلاحات فعلا داره کار می کنه. اگه باز
نظرات وبلاگ از کار افتاد خبرم کنید. از کاظم هم به خاطر اطلاع رسانی ممنونم.

امروز
جلسه هفتگی داریم. کاش می تونستم نظرم رو صاف و ساده راجع به جلسه هفتگی بگم. دلم
تنگ شده برای یه ذره سادگی . . .


جهادی بهترین تمرین برای سادگی است

بعضی تصویرها همیشه در
ذهن باقی می ماند. فقط بعضی تصویر ها. انگار مغز برای لحظه ای هیچ کاری نکند و فقط
به ثبت یک لحظه از زندگی مشغول باشد. از آن لحظه فقط و فقط یک تصویر می ماند و بس.
نه صداهای اطراف، نه سرما و گرمای محیط. هیچ نمی ماند الا یک تصویر ثابت و
ماندگار.

درست یک سال پیش بود که
تصویری شفاف برایم ثبت شد و «

سید
» رفت. اگر نقاش خوبی هم بودم، این تصویر را به کاغذ نمی سپردم.

تصویر یک اتاق شیشه ای،
با چند تخت خالی و در انتهای اتاق، یک تخت تنها که شاهد دردهای «

سید
» بود. آخرین
تصویر من از «

سید
» همین جا ثبت شد. لبخندی پر از درد و . . . خداحافظی آخر.

همیشه ساکت بود و آرام.
مثل همین حالا که به دیدارش می رویم. همانطور است که پارسال بود. سر حال و خندان .
. .

سید محمد حسین میرمحمدی - دوره 30

یا عِمَادَ مَن لا
عِمَادَ لَهُ

یا سَنَدَ مَن لا سَنَدَ
لَهُ

یا ذُخرَ مَن لا ذُخرَ
لَهُ

یا حِرزَ مَن لا حِرزَ
لَهُ

یا غِیاثَ مَن لا غِیاثَ
لَهُ

یا فَخرَ مَن لا فَخرَ
لَهُ

یا عِزَّ مَن لا عِزَّ
لَهُ

یا مُعِینَ مَن لا
مُعِینَ لَهُ

یا اَنیسَ مَن لا اَنیسَ
لَهُ

یا اَمانَ مَن لا اَمانَ
لَهُ

سُبحانَکَ یا لااله الا
انتَ اَلغَوث اَلغَوث خَلِّصنا مِنَ النّار یا رَبِّ