پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی نوامبر, 2006

بوی گونی های نم کشیده
ی نمایشگاه شهدا رو فراموش نمی کنم. هیچ وقت . . .

دیروز بعد از جلسه ی
جنجالی که با آقای ایازی داشتیم، مهدی زنگ زد پایین. دلم هوای هفته شهدا کرد. با
اینکه سر درد بدی داشتم و قراری مهم! اما بی خیال همه چی شدم و رفتیم سمت مدرسه.

دیوارهای نمایشگاه علم
شده بود و بچه ها داشتن گونی می زدن. کف نمایشگاه هم پر گونی سنگری بود. با بچه ها
چرخی توی نمایشگاه زدیم و کل مسیر رو برام توضیح دادن. به قول بچه ها نمایشگاه آب
رفته بود! اما اگه خوب کار بشه نمایشگاه بدی نمیشه. مهم اینه که بچه ها براشون
مهمه.

نکاتی که بچه ها می
گفتن خیلی جالب بود. نبودن فارغ التحصیلان خیلی براشون عجیب بود و شاکی بودن که
تنهاشون گذاشتیم! یه کمی هم ناامید بودن و می گفتن کار نمی رسه. خوبه رضا یه فکری
برای محتوای ذهنی بچه ها کنه. بچه های گروه شهدا رو چه به ناامیدی؟!!

دلم برای مدرسه خیلی
تنگ شده بود. برای همه ی مدرسه نه. برای بوی گونی های نم کشیده ی نمایشگاه شهدا.
برای لحظه های آخر قبل از مراسم. برای دست های یخ کرده و زبر بچه هایی که توی
نمایشگاه کار می کنن. برای عکس های یادگاری توی راهروهای تاریک نمایشگاه …

هیچ وقت هم این چیزا رو
فراموش نمی کنم. خیلی هم بهم برمی خوره اگه بچه های دوره ۳۰ بهم بگن فراموش شون
کردم. درسته که باید هفته شهدا بشه که برم مدرسه. اما من بچه های مفید رو با هفته
شهدا به خاطرم می سپرم. بدون هفته شهدا رنگ آبی برام معنی نداره. فقط توی هفته شهدا
مدرسه سبز میشه . . .

بوی گونی های نم کشیده
ی نمایشگاه شهدا رو فراموش نمی کنم. هیچ وقت . . .

می‌پنداریم که فرق
دبیرستان [...] با سایر هم ردیف های خود در میان مدارس این شهر بی در و پیکر، نه در
تست و المپیاد و روبوتیک، که در چیزهای دیگری است که [...]ی جماعت را از هم طرازان
خود متمایز می‌سازد؛ و از این جمله است اردوی جهادی و هفته‌ی شهدا.

هر چند شاید بعضی هم
ردیف های [...] امروز اردوی جهادی را -که از ما وام گرفته اند- به‌تر از خودمان
برگزار می‌کنند، اما هفته‌ی شهدا منحصراً ریشه در عمق خاک [...] دارد و باید [...]ی
باشی تا هفته‌ی شهدا را بدانی. هفته‌ی شهدای [...] چیزی متمایز از هر هفته‌ی
بزرگداشت جنگ و دفاع مقدس و از این قبیل مراسم‌هایی است که همه جا برگزار می شود.
هفته‌ی شهدا سوای همه جهت‌گیری های درست و غلط جامعه‌ی امروز، منحصراً برای شهدای
ما، هم کلاسی های دیروز و اسوه های امروزمان، مانده است و تا همیشه خواهد ماند.
هفته‌ی شهدا تجدید عهد و پیمانی است که هر ساله اهالی [...] با روح و جان خود می
کنند. هر جای دنیا هم که باشی، اسم هفته‌ی شهدا ناخودآگاه تو را گره می زند به
مجموعه ای از خاطرات و احوال و آرزوها که روزی هر کدام از ما آن را در گوشه ای از
نمایشگاه و سالن نمازخانه تجربه کرده ایم. صاحب این هفته نه تنها دبیرستان، بلکه
همه‌ی خانواده های شهیدان و همه‌ی خانواده‌ی بزرگ [...] است. از کوچک و بزرگ، همه،
وقتی نام هفته‌ی شهدا می‌آید می دانیم در رابطه با چه چیزی حرف می‌زنیم. گویی
هفته‌ی‌شهدا تکه‌ی بزرگی از هویت مشترک ماست و هیچ کس با هیچ نیتی نمی تواند آن را
از ما بگیرد. هفته‌ی شهدا، هفته‌ی شهداست.

فکر نمی کنم این آخرین نوشته ی من توی « راز نهفته » باشه. اما دیگه کمتر از این که تا حالا بوده مزاحم امین می شم. دیگه خیلی لازم نیست مطالبش رو ننویسه و منتظر بمونه که مطالب من خونده بشه و پایین صفحه نره. دیگه خیلی لازم نیست فحش هایی که ملت به من میدن توی وبلاگش تحمل کنه.
سر پیری و معرکه گیری . . . دوباره « معراجیان » . . .
آقا امین، ببخشید زحمت دادیم
یا علی – سلمان عبداللهی

جلسه سرگروه های فوق
برنامه
چهارشنبه ۱/۹/۸۵ رأس ساعت ۱۲
در اتاق فوق برنامه برگزار می گردد.
لطفا با حضور به موقع، حقوق دیگران را محترم
شمارید

«  این یک

کامنت
است. کامنتی که برای

علی آقا مربی
گذاشتم  »

الان دارم دعوا می کنم
تو مدرسه. همین الان!
یه لحظه یکی رفت بیرون. من هم کوچولو جلوم روشنه و یه لوله ی اینترنت پر سرعت هم
بهش وصله. فرصت شد …
نه فحش نمی دم. اما اعصابم خرده. شاکیم. چرا هیچ کس نمی فهمه این خراب شده فرق داره
با جاهای دیگه؟
نیروهای کارکشته ای که اومدن، اصلا نمی دونن هدف این مجموعه چیه. (شاید هم ما بی خبریم!) اما هر یکشنبه که توی
شورا رییس مجتمع یه چیزی رو تعریف می کنه براشون، تا نصف روز وضع خوبه. بعد … روز
از نو …
چقدر ظاهر ؟! اصل معروفیت اینجا به این بوده که روی باطن آدم ها کار می کرده.
چسبیدن به ظاهر که کار هر کس هست. برای همین هم همه دارن از ما جلو می زنن. قبول
نداری؟

تو چرا کمکم نمی کنی؟