حمزه بشارت است برای باور کردن
برای امتداد باور تا فهم
برادری است از جانب غربی
برادری که برای زیارت ابراهیم و اسماعیل
و هاجر و زهرا و محمد و اهل بیت او سلام الله علیهم اجمعین آمده است.
برادری که شاید اسرار را می داند و می
داند چرا باید گریست.
حمزه بشارت است برای باور کردن
برای امتداد باور تا فهم
برادری است از جانب غربی
برادری که برای زیارت ابراهیم و اسماعیل
و هاجر و زهرا و محمد و اهل بیت او سلام الله علیهم اجمعین آمده است.
برادری که شاید اسرار را می داند و می
داند چرا باید گریست.
نا خصوصی:
آزمون ورودی و مصاحبه، سنتی است که
سال ها قبل در مدارس معدودی اجرا می شد. از آن جا که ما ایرانی ها کمتر حوصله ی
فکر کردن – و اصولا صرف انرژی – داریم؛ این طرح بدون بررسی و تحقیق به اکثر مدارس
گسترش یافت.
حال
یک دانش آموز سوم راهنمایی مجبور است گاهی در بیش از 10 آزمون
ورودی و مصاحبه شرکت کند تا بتواند به آینده ای کم دردسر امیدوار باشد. با
اینکه همه در آرزوی حذف کنکور سراسری هستند، اما آرزو می کنم این آزمون های
متعدد، روزی یکپارچه برگزار شود تا تعداد دفعات اضطراب و فشار روحی دانش آموزان
راهنمایی کشور کمتر شود.
نیمه خصوصی:
در آزمون نباید حقی ضایع شود. امنیت آزمون هرچه بالاتر باشد، می
توان به عدالت، بیشتر امیدوار بود. وقتی آزمونی برگزار می شود نباید شرایط طوری
باشد که اگر – خدای ناکرده – حقی ضایع شد؛ آنان که دست شان به آشنایی می رسد
فرقی با آنان که غریبند داشته باشند. در مورد
سفارش و توصیه چیزی نمی گویم !
خصوصی:
به جای اینکه بین آدم ها کسانی را که با ما هماهنگ هستند پیدا کنیم،
باید سعی کنیم برنامه هایمان را بگوییم تا اگر آدم ها خودشان را با معیارهای ما
هماهنگ کردند و برنامه ها را پذیرفتند، به ما ملحق شوند و هرگاه نتوانستند
سیستم را ترک کنند. این طرح با تغییر نام مصاحبه به معارفه اجرا نخواهد شد؛
بلکه باید انرژی بیشتری برایش صرف کرد.
با
اینکه حجمش کم نیست، دانلود کنید و ببینید فاصله ی حرف تا عمل را.
Download:
Windows Media Video (2.86 Mb, 02:05 Min. Duration)
وقتی
بدون وسیله بخواهید بیست کودک دبستانی را، میان آوارهای یک شهر سرگرم کنید، کافی
است یک آفتابه آب داشته باشید و با بچه ها روی خاک ها نقاشی بکشید. نقاشی هایی در
قطع یک شهر آوار . . . به وضوح لرزش زمین . . . جنگی میان زمین و انسان.
همیشه
امکانات فراهم نیست. گاهی بهتر است سعی کنیم بدون امکانات؛ کارهای بزرگ انجام دهیم.
این را اول بار از مربیان کانون پرورش فکری در بم آموختم.
نوروز
۸۳، بم بودیم. با گروه های سیار
کانون پرورش فکری می رفتیم روستاهای اطراف بم. مربیان کانون خیلی مظلوم هستند.
کم توقع و پرکار. حتی می شد روزهایی بدون وسیله و امکانات با بچه های بم کار می
کردند. بدون وسیله یعنی حتی کاغذ و مداد سیاه هم نداشتند. با این حال هر طور که بود
بچه ها را سرگرم می کردند. یکی از راه های ابتکاری آنان « آفتابه » بود . . .
( لطفا به اینجا که رسیدید، به جای
سه نقطه متن را از ابتدا شروع کنید! )
خاطرات سال های زندگی
در راهنمایی مفید را فراموش نمی کنم. اما گاهی باید هجرت کرد …
![]()
زندگی در مدرسه را دوست دارم.
کار در اداره را خیلی کم دوست دارم …