پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی می, 2006

اگر به آدم بزرگ ها
بگویید: « دلیل وجود داشتن شازده کوچولو این است که او قشنگ بود، می خندید و به
دنبال گوسفندی می گشت، و گوسفند خواستن خودش دلیلی است بر این که او وجود داشته»،
شانه بالا می اندازند و فکر می کنند که شما بچه اید!

اما اگر به آدم بزرگ ها
بگویید:« شازده کوچولو از سیاره ی کوچک ب۶۱۲ آمده بود.» بی درنگ قبول می کنند و
دیگر چیزی از شما نمی پرسند.


نیکولاس از آرژانتین آمده بود؛ از شهر بوینس آیرس

نیکولاس از آرژانتین
آمده بود؛ از شهر بوینس آیرس.

ادامه مطالعه …


هنوز
هم وقتی قدم در شهر خونین خرمشهر می گذاری، بوی جنگ به مشام می رسد. دیوارهایی که
هنوز زخم گلوله به تن دارد و مردمی که با خاطرات عزیزانشان زنده اند. دیوارهای زخمی
آن قدر هست که با ساخت و سازهای روزافزون شهر رنگ نبازد. در کلمه به کلمه ی محاورات
مردم خرمشهر و آبادان می توانی رنگی از خاطرات جنگ ببینی. خرمشهر سجده گاه شهیدانی
است که در لحظه لحظه ی عبورت از شهر همراهی ات می کنند. نمازت را در مسجد جامع می
خوانی و به سمت فلکه ی فرمانداری می روی. جایی که آخرین خط دفاع شهر بود پیش از
سقوط. از پل قدیم می گذری و نگاهی به شهر می اندازی تا خرمشهر بداند بازخواهی گشت و
تنهایش نمی گذاری. خرمشهر غریب است اما تو در شهر غریب نیستی. همراهانی داری که شهر
را از غربت رهانده بودند؛ و با رفتنشان شهر غریب شد؛ کارون آرام شد و مسجد جامع
تنها. کارون به آرامی به سمت اروند پیش می رود. گویی او هم نمی خواهد به سرعت از
خاطراتش عبور کند. خرمشهر وطن تمام ایرانیان است. خاکش به رنگ خون تمام ایرانیان
است. پس آزادیش را جشن می گیریم تا فراموش نکنیم خرمشهر با اینکه غریب است، اما به
یاد محافظانش خواهد بود.

به
یادشان باشیم.

ادامه مطالعه …

دوست ندارم یادداشت
روزانه بنویسم. از لفظ یادداشت روزانه فقط معنای عجله و رج زدن و تقلب و … یادم
میفته.

دوست ندارم یادداشت
روزانه بنویسم. چون اینجا جای یادداشت روزانه نیست. یعنی بنا ندارم باشه.

اما امروز یه روز جالب
بود.

بعد از مدت ها، هادی
فرقانی اومده بود مدرسه. صادق علی اکبری هم همینطور. بعد از مدت ها دوباره برنامه
چت مفید راه اندازی شد. به صورت کاملا بی سیم با چند تا لپ تاپ!
علی اصغر هم مدرسه بود.
این بار در مقام مشتری.

امروز برای آخرین بار
در مدرسه ی راهنمایی مفید یک، رفتم سر کلاس. امروز آخرین روز تدریسم در راهنمایی
پایین بود.

این
هم آخرین پلی کپی که در راهنمایی آماده کردم. این چهار سال خیلی خوش
گذشت ! امسال اما … سخت بود.

امروز یک دانش آموز
پنجم ابتدایی توی میدان حبیب اله ازم پرسید: « ببخشید؛ مفید از کدوم وره؟ » دلم
براش سوخت. شاید برای این که آزمون ورودی خیلی سخته !!

امروز شورای مدرسه حال
و هوای دیگری داشت. در فضای باز و فرش و پشتی. از این چیزا توی مدرسه خیلی خوشم
میاد. همین چیزا باعث میشه مدرسه با اداره فرق داشته باشه.

امروز آدرس ای میل کلاس
اینترنت رو چک کردم، این بار نه به دید تصحیح و نمره دادن.
به این نتیجه رسیدم که از معدود معلم هایی هستم که حتی با ناهماهنگی های پیش آمده!
از بچه ها هدیه ی روز معلم گرفتم. البته به صورت مجازی.

امروز روز جالبی بود.

ادامه مطالعه …

تأدیب

اردیبهشت ۲۰

اگر در برخورد با بچه
ها کمی اشتباه کنیم؛ حتما به جایی می رسیم که راهی جز

تنبیه
جلوی خود
نخواهیم دید. همیشه همه ی برخوردها مهم هستند. معلم باید در تمام لحظات مراقب رفتار
خود باشد. معنی مراقب بودن این نیست که ظاهر و باطنی متفاوت داشته باشد. همین هم
معلمی را سخت می کند.

معرفت

اردیبهشت ۱۷

راه و بی راه ...

معرفت درّ گرانی است، به
هر کس ندهند

پر طاووس قشنگ است، به
کرکس ندهند!