پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی مارس, 2006

صد و یک

تنها تعریف ما از عید نوروز شده
مسافرت جهادی. دیگه با نوروز تهران غریبه ایم. امیدوارم به این زودی ها مجبور نشم
تو غربت بمونم.

صد و یک

داریم  می ریم بهشت زهرا
برای دید و بازدید. داریم می ریم پیش آشناهامون. امیدوارم شفاعت مون کنن. کاش می شد
یه سر هم بهشت فاطمه اردبیل بریم.

صد و یک

چقدر دیشب سر و صدا بود. بعد از
این همه سال که چهارشنبه آخر سال تهران نبودم یادم رفته بود که باید منتظر این همه
صدا باشم. البته اون سال ها جنگ خیابانی نبود. امیدوارم قبل از وقوع حادثه براش
فکری کنیم.

صد و یک

امشب عازم سرخس هستیم. برای
مسافرت جهادی. خورموج و کاکی و ریگان و باغان و زابل و بم و دلوار که قسمت شد با
این وضعیت داغونم، بتونم کاری برای مسافرت انجام بدم. امیدوارم امسال هم کم نیارم و
بودنم مفیدتر از نبودنم باشه.

صد و یک

این صد و یکمین نوشته ی « راز
نهفته » بود. تا یازدهم فروردین از زندگی بدون اینترنت و تلویزیون لذت می برم.
امیدوارم بعد از مسافرت جهادی آدم تر از حالا باشم.

بعد از نماز، یکی از بچه ها کلید
کرده بود که بگم اون وقتا که خودم دانش آموز بودم، مثل کدوم یکی از بچه های دوره
شون بودم!

طبق روال معلمان، به سرعت دست به
سرش کردم و فرستادمش سر کلاس. اما سوال جالبی پرسیده بود که ارزش چند دقیقه فکر
کردن داشت.

هر چی سعی می کنم زندگی دانش
آموزی خودم رو با بچه ها مقایسه کنم، اشتراکی جز مفیدی بودن و چند تا شباهت دیگه
پیدا نمی کنم. زندگی ساده ای که ما داشتیم خیلی با زندگی های امروز فرق داره.

زندگی های امروز راحت تر شده،
سریع تر و پر هزینه تر هم.

  • زمان ما با یه توپ پلاستیکی
    کل بچه های کوچه، روزی شاد و با نشاط داشتن. بعضی روزها هم با ماشین های
    پلاستیکی و یه تیکه گچ، چند تا تیله، کامیون و لودر اسباب بازی، تفنگ آب پاش یا
    دوچرخه، روزمون شب می شد.

  • امروزی ها اما به کمتر از
    PS2 و گیم نت و رایانه شخصی و رایانه همراه و تلفن
    همراه رضایت نمی دن.

  • زمان ما اردوهای مدرسه بهترین
    اتفاق زندگی مون بود و برای رفتن به اردو کلی تلاش می کردیم و توی اردو هم از
    تمام لحظات لدت می بردیم.

  • امروزی ها اما اردوهای مدرسه
    با سفرهای خارج کشورشون قابل مقایسه نیست. توی مسافرت های خانوادگی هم کسی
    ازشون نمی خواد توی کارها مشارکت داشته باشن و به خودشون زحمت بدن.

هرچی سعی می کنم این دو نوع زندگی
رو از نظر لذت و رضایت مقایسه کنم، می بینم ما از زندگی مون راضی تر بودیم تا بچه
های الان.

  • ما اگه چیزی رو نداشتیم سعی
    می کردیم براش جایگزین پیدا کنیم و همین ما رو برای زندگی آماده تر کرد.

  • امروزی ها اما زود ناامید می
    شن و دست به دامن دیگران می شن.

  • ما بلد بودیم برای خودمون
    وسیله هایی رو که لازم داشتیم درست کنیم. چیزی نبود که از ساختنش هراس داشته
    باشیم. حتی اگه خوب هم نمی شد وقت مون رو پر می کرد و برای زندگی امروز آماده
    تر می شدیم.

  • امروزی ها اما اگه وسیله ای
    که دوست دارن توی اینترنت نباشه یا با رایانه نشه طراحی اش کرد، فرضش محال
    میشه. فردا هم ساده ترین چیزها رو حتی نمی تونن تصور کنن. نساختن هم مهم نیست!

مثل هیچ کدوم از بچه های امروز
مدرسه نبودم. من از زندگی لذت بردم. امروز هم از زندگی لذت می برم. اگه برق قطع بشه
بیکار نمی مونم. اگه یاهو و گوگل برای ایران تعطیل بشه هیچ نگران نمی شم. اگه
ویندوزم قاطی کنه و بالا نیاد خیلی راحت رایانه رو خاموش می کنم و به زندگی خودم می
رسم. اگر هم یه وقتی سرحال بودم یاد می گیرم که چطور درستش کنم و درستش می کنم. به
کتاب و دستیار هم نیازی ندارم. چون قدیم ها با همه چیز ور می رفتم و قلق هاش رو یاد
می گرفتم!

امروزی ها اما . . .

خوش به حال دیروزی ها


فقط یه
جا هست که یقین دارم آدم هاش حرفشون با عملشون یکیه.

فقط یه
جا …

« ما
خود را وقف انقلاب و اسلام کرده ایم

و از
خدای تبارک و تعالی می خواهیم

ما را
در این راه ثابت قدم نگهدارد. »

شهید
عاشوری – شهادت: ۱۳۷۴

 

یعنی
میشه خدا توفیق بده که حرف و عمل مون یکی بشه؟



این هفته عطر و بوی
ولادت امام باقر
علیه السلام
و امام موسی کاظم
علیه السلام
تمام مدرسه رو پر کرده. به مناسبت این ولادت ها توی مدرسه همایش باقرالعلوم

علیه السلام
برگزار شده. (البته این همایش
پوستر هم داره که چون خیلی ظاهر باکلاسی نداره اینجا نمی ذارم.)

توی این همایش تحقیق
های برگزیده ی دانش آموزان مدرسه که از آبان ماه با کمک معلم ها توی چند مرحله
انجام شده توسط خود بچه ها ارائه میشه. توی پایه سوم دفاع ها بد نبود. اما توی پایه
اول و دوم به نظر می رسه براشون یه کمی زود باشه. در کل؛ زنگ های همایش کمی خسته
کننده شده. شاید دلیلش این باشه که تحقیق ها کاربردی نیست. علاوه بر این، چون بچه
ها یاد نگرفتن از منابعی غیر از اینترنت تحقیق کنن، تحقیق ها تکراری شده. مثلا
دیروز که چند تا تحقیق در مورد انرژی هسته ای ارائه شد، در واقع یه همخوانی بود که
با تأخیر فاز اجرا شد! البته هنوز نمی تونم درک کنم با این که توی مدرسه این همه بچه ها
مجبور به استفاده از اینترنت می شن و خودشون هم آخر اینترنت هستن چرا باز ما نباید
برای استفاده ی بچه ها از اینترنت سیاستگذاری داشته باشیم و برنامه بریزیم!!؟

تو این هفته حضور پر
شور معلم ها فضای همایش رو پربارتر کرده بود. (تصویر: یه ردیف صندلی خالی که مخصوص معلم ها چیده شده رو تصور کنید.)

فکر می کنم با کمی
اصلاح و بازنگری بشه همایش بهتری برگزار بشه. به هر حال! این هم یه نمونه ی دیگه از
نوآوری های مدرسه است و باید کمی! برای نتیجه گیری صبر کرد.

پنجشنبه و جمعه بچه های فارغ التحصیل مشغول جمع کردن کاردستی شون (نمایشگاه شهدا) بودن.

جالب بود که تو این هفته شهدا مسوول محترمی حضور داشتن که بعد از آماده شدن نمایشگاه شهدا، از نمایشگاه بازدید هم نکردن. از بچه ها هم انتظار نداشتیم با این اوصاف، با اشتیاق وصف ناپذیری! تو کارها حاضر بشن. کار برای هفته شهدا آرزوی همه ی بچه های فارغ التحصیله. اما معقول نیست مدرسه چنین فرصت تربیتی رو به خاطر کم کاری نیروهاش از دست بده و فقط به اجرا شدن مراسم و نمایشگاه توی مدرسه با کمک نیروهای فارغ التحصیل قانع باشه. اصل مسئله ای که توی هفته شهدا می تونه اتفاق بیفته رشد بچه ها توی کارهای اجرایی و برگزاری هفته شهداست.

اگه هر نهاد دیگه ای نیروهایی داشت که حاضر بودن بدون دستمزد، این همه مدت، شبانه روزی و با جون و دل کار کنن، حتما سعی می کرد قدرشون رو بدونه. بعد هم سعی می کرد برای آینده هم از این نیروها تربیت کنه! اما مدرسه ی ما …

شهید عباس یزدانی دوره هفت مفید

بالاخره با تمام این حرف ها، اکثر سفره ی هفته شهدا جمع شد و فقط قسمت مرکزی نمایشگاه برای استفاده در کارهای مسافرت جهادی باقی موند. البته شماره همراه به مدرسه داده شده که وقتی کار این غرفه هم تموم شد زنگ بزنن که فارغ التحصیلان برای جمع کردنش سریع خودشون رو برسونن.

شواهد و مستندات ارائه شده توسط گروه مسافرت جهادی که توی مدرسه نصب شده، نشون میده که توی مسافرت جهادی هم پیشرفت هایی حاصل شده و بچه ها دیگه بدون فکر و استدلال با مسافرت جهادی برخورد نمی کنن و قبل از هر کاری در این زمینه خوب فکر می کنن. امیدوارم پیش بینی ها درست باشه و روزهای آخر سال، سیل کمک های نقدی و غیرنقدی به سوی مدرسه سرازیر بشه!

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

به هر حال !