پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی ژانویه, 2006

کار عکس یادآوریه. چند سال بعد که بشینی عکس های مسافرت رو ببینی، شاید کسی کنارت باشه که عکس ها براش خنده داره و شروع کنه به خندیدن؛ اونوقت حس می کنی داره بهت توهین میشه. عکس ها برای تو خاطره ی زمان هاییه که از دست دادی و دیگه نداری و حسرتشو می خوری، دوستانی که داشتی، روزهای قشنگی که قدرشو ندونستی و حالا از اون روزا فقط عکس ها برات مونده. اما عکس ها برای کسی که تو مسافرت نبوده …

توی مسافرت جنوب چند تا عکس دیدیم از جنگ، از زندگی مردم با جنگ، از بی رحمی جنگ، از زندگی. از جنگی که خیلی توش نبودیم. به تمام اونایی که یه روزی توی این عکس ها بودن حق میدم از بی توجهی ما دلخور بشن.

یه روزی مدرسه مردتر از حالا بوده

ما جنگ رو توی عکسی دیدیم که توش نبودیم

« … از مطالعاتی که روانشناسان درباره نیازهای کودکان و نوجوانان انجام داده اند، چنین برمی آید که همه ی آنان علاوه بر نیازهای فیزیولوژیکی و ایمنی، در گروهی از نیازهای عاطفی، اجتماعی و عقلانی مشترک هستند و وظیفه ی برنامه ریزان است که آن ها را در طراحی برنامه ها و فعالیت های آموزشی و پرورشی مورد توجه قرار دهند. این نیاز ها به نظر مازلو و دیگر روانشناسان از این قرار هستند: احترام داشتن و محترم شمردن، دوست داشتن و تعلق داشتن، ایمان و اعتماد به مردم، داشتن آزادی انتخاب، خویشتن شناسی و پذیرفتن مسؤولیت و سرانجام نیاز به دانستن، فهمیدن و خلاقیت. … »

« … تحقیقات نشان می دهند که اکثر کودکانی که باور کرده بودند از نظر ذهنی عقب افتاده هستند و یا به کندی یاد می گیرند، زمانی که مورد توجه قرار گرفتند و برای انجام دادن تکالیف تشویق شدند و فرصت های تربیتی بیشتری برای آنان فراهم شد، علاوه بر این که توانایی انجام دادن تکالیف مدرسه در حد متوسط را از خود نشان دادند، بلکه می توانستند کارهای بیشتر از آن را هم انجام دهند. این قبیل کودکان با راهنمایی افراد متخصص، با فراهم آوردن فرصت های یادگیری و محیط تربیتی غنی و با به کار بردن روش های تدریس بهتر و مؤثرتر توانستند خود را از قید تصورات نادرستی که نسبت به خود داشتند آزاد کنند و نه تنها خود را توانا و موفق برای ادامه تحصیل یافتند، حتی از نظر معلوماتی که کسب کرده بودند داوطلب ورود به دانشگاه ها شدند. … »

« … مطالعاتی که میان روابط آموزش و پرورش و درآمدها و نابرابری هایی که در خانواده ها و درنتیجه، در مدارس به وجود می آیند انجام گرفته است نشان می دهند که هر قدر سطح درآمد بالا می رود، نمرات آزمون های پیشرفت تحصیلی نیز بالاتر می رود. یعنی سطح تحصیلات کودکان و جوانان با درآمد خانواده ی آنان رابطه ی مستقیمی دارد. … »

ببخشید که مقدمه کمی طولانی بود. این ها چند خط از کتاب « برنامه ریزی آموزشی و درسی » بود که تا چند ساعت دیگه باید امتحان بدم. جالبه که این عناوین زیبا تا حد زیادی کپی برداری از کتاب های خارجیه و بچه های ما تو خیلی موارد جور دیگه ای زندگی می کنن. مثلا تو همین قسمت اول؛ روانشناسان کلی زحمت کشیدن اما به این نتیجه نرسیدن که دین و اعتقاد هم می تونه تو زندگی فرد نیاز باشه و باید براش برنامه ریزی کنیم. چون اونا به دین مثل ما نگاه نمی کنن. دو بند بعدی هم که فکر می کنم آشنا باشه. منو که یاد فعالیت های پرورشی قدیم و نسل جدید و زحمت ها و تغییرات سیستم و … میندازه. ( برداشت سیاسی نشه لطفا )

البته مطالب کتاب به طور کلی خیلی مفیده و بنده تو نقل قول یه کمی خبرنگاری عمل کردم!

از وقتی که تصمیم گرفتم چند خطی راجع به اردوی جنوب امسال بنویسم، چند باری صفحاتی نوشتم و پاره کردم تا بالاخره تصمیم گرفتم به همین جملات اکتفا کنم.

اردوی جنوب امسال هم گذشت. با همه سختی ها و خوشی ها به آخر رسید. ما ماندیم و شهری که باز هم خیلی زود به زندگی در آن عادت می کنیم.

غروب هویزه

ما گدایان خیل سلطانیم

شهر بند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود

هر چه ما را لقب نهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند

ره بجای دگر نمیدانیم

چون دلارام میزند شمشیر

سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار

زرفشانند و ما سرافشانیم

مر خداوند عقل و دانش را

عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی نو که در جهان آید

ما به عشقش هزاردستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشا کنان بستانیم

تو به سیمای شخص می نگری

ما در آثار صنع حیرانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست

در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار

همه عالم به هیچ نستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت

ترک یار عزیز نتوانیم

آرش کیالاشکی

اردوی جنوب امسال هم تموم شد. با تمام دردسرها و دوندگی ها و مجوزهای نظامی و غیر نظامی که داشت! از همه سخت تر گرفتن مجوز آموزش پرورش بود که به بهانه های مختلف سنگ های عجیب و غریب جلو پامون می گذاشتن. آخر هم قضیه حل شد و به جای یک مجوز دوتا گرفتیم!شلمچه قطعه ای از بهشت است

مسافرت امسال « بهترین خاطره » کم داشت؛ اما تا دلت بخواد « تجربه » تو این سفر بود! امسال انتقال اطلاعات خیلی زیاد شده بود. نکته ای که باید بهش دقت کرد اینه که بچه های راهنمایی هنوز نمی تونن تصور دقیق داشته باشن از چیزایی که براشون تعریف میشه و تازه دارن وارد مرحله ای میشن که می تونن مطالب تصوری رو درک کنن و یه کمی هم تحلیل کنن. زیاد شدن مطالب علمی و نکته های مربوط به دفاع مقدس در کنار کمرنگ بودن منابع احساسی یه کمی جو مسافرت رو سبک کرده بود. تعداد کم مربیان هم باعث شد یه عده ای از بچه ها از برد مطالب کنترل شده که برنامه ریزی کرده بودیم دور بمونن. برنامه ریزی انتقال اطلاعات و طبقه بندی اطلاعاتی که قراره بچه ها تو این مسافرت بشنون خیلی می تونه تو جو اردو مؤثر باشه.

یه مطلبی هم که این سال ها داریم باهاش مواجه می شیم اینه که بچه های این دوره و زمونه بیش از حد از حمایت خانواده برخوردار هستن. نمونه هاش هم هر روز صبح و عصر جلوی مدارس دیده میشه. همین که موقع تعطیلی مدرسه تو کوچه ترافیک قفل میشه نشون میده که چقدر … نتیجه اش هم این میشه که بچه های این دوره و زمونه هیچی از خودشون ندارن. به قول آرش حتی بلد نیستن از خودشون مراقبت کنن یا اگه گم شدن برن خونه یا اگه گرسنه موندن خودشون رو سیر کنن یا اگه مریض شدن … خلاصه اینکه دلسوزی زیادی خیلی هم خوب نیست.

با اینکه تو این مسافرت خیلی سختی کشیدم، اما در کل مسافرت خوبی شد. امروز هم دوتا امتحان داشتم که تو کل مسافرت نگرانش بودم. اما شکر خدا به خیر گذشت.

  • اگه مطلبی راجع به این جور مسافرت ها هست، خوشحال میشم بخونم.
  • با همه ی این حرفا؛ من که سال دیگه نیستم.
  • چهل روز مثل باد گذشت. امروز می خواستم قبل امتحان برم بهشت زهرا. اما نشد.
    برای سید یه فاتحه بخون.

دیروز برای خرید کتاب رفتم میدون انقلاب. جالبه که دیگه فروشندگان خیابانی نوارهای بیابانی! به قیافه هم کاری ندارن. البته نیومدم که اینو بگم. چند تایی نوار گرفتم. خونه که رسیدم شروع کردم از هر کدوم یه کمی گوش کردن. سمفونی ایثار هم تو نوارها بود. با این که سوم خرداد رفتیم اجرای زنده ی سمفونی ایثار و نوارش رو هم از همونجا گرفتم و بارها گوش کرده بودم، تست این نوار یک ساعت طول کشید. تا ته دوباره گوش دادم.

حتما می پرسید چرا اگه نوار رو داشتم یکی دیگه خریدم. اول اینکه این بار دوتا خریدم نه یکی. دوم هم اینکه یه بنده خدایی نوار رو ازم برای همیشه امانت گرفت! مفیدی بودن این تبعات رو هم داره دیگه! این بار دوتا خریدم که اگه یکی خواست امانت بگیره مجبور نشم دوباره برم انقلاب.

کارهای مجید انتظامی یه سر و گردن از بقیه بالاتره. عجیبه که هنوز ایرانه و فرار مغزی نکرده.

راستی جالب نیست که من تهران نیستم ولی وبلاگ به روز می کنم؟؟؟

یا علی