پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی نوامبر, 2005

چهارشنبه ۹ آذر ۱۳۸۴

قرار شده سه شنبه ها بین دو نماز یه داستان آموزنده داشته باشیم. دیروز بین دو نماز آقای بابایی داستان هجرت امام حسین(ع) رو شروع کردن. موقع صحبت دوتا از بچه های کلاس دوم داشتن تبرک بازی می کردن که آقا افصح گفتن از سالن برن بیرون. نماز دوم که شروع شد، با آقای افصح در مورد این دو نفر صحبت می کردیم که دیدیم بیرون سالن؛ جلوی جاکفشی دارن نماز می خونن! کلی افسوس خوردیم به حالشون که نمی فهمن اگه به کارهاشون دقت کنن و قانون هرجایی رو بشناسن، لازم نیست بیرون سالن باشن. تو سالن با عزت و احترام می تونن نمازشون رو بخونن. البته میدونم که همه این چیزا رو بچه ها می دونن اما فراموشی بد دردیه.

جمعه ۴ آذر ۱۳۸۴

بیشتر از یک هفته شده که ننوشتم. دلیلش اینه که نوشتن دل خوش میخواد …

بالاخره بعد از کلی تلاش و توضیح، دو تا از تحقیق های بچه ها همونی بود که می خواستم. یکی تحقیق جلالی بود که در مورد «روش جستجوی طرز کار بمب اتم» انجام داده بود. یکی هم تحقیق حسینی در مورد «سرقت اطلاعات کاربران از طریق دسترسی به کوکی ها».

هدفم از تحقیق دادن برای درس رایانه، ترک عادت بچه ها در مورد تحقیق بود. الان بیشتر بچه ها وقتی می خوان تحقیق کنن با این دید میرن سراغش که «تحقیق کنیم یه نمره ای بگیریم!» یه عادت دیگه هم اینه که بچه ها کیلویی تحقیق می کنن. مثلا توی اینترنت دنبال مطلبی می گردن و هرچیز باربط و بی ربطی پیدا کنن میارن مدرسه. یه کلمه هم راجع به موضوع به علم و عملشون اضافه نمیشه. یه مشکل هم اینه که این همه مطلب بره تو powerpoint و سر کلاس نمایش داده بشه. البته اصل موضوع بد نیست اما ارزش فایل های نمایشی به محتوا باید باشه؛ نه ظاهر.

خیلی از بچه ها تعجب می کردن وقتی بهشون می گفتم برای تحقیق با هر کسی می تونن مصاحبه کنن و ازش سؤال کنن؛ حتی از خودم که بهشون تحقیق دادم. تازه عجیب تر اینکه تحقیق های رایانه باید روی کاغذ باشه و با دست خط خود بچه ها. تحقیق های رایانه، اجباری نیست. ساده هم هست. کاربردی و آشنا.

اما با اینکه این همه روی ساده و کاربردی بودن تحقیق تأکید کردم، به جز دو موردی که ذکر شد، بقیه کمتر خصوصیت تحقیق حسابی رو داشت. تحقیق وقتی ارزش داره که سؤالی مطرح بشه. دانش آموز احساس کنه که نیاز داره جواب رو پیدا کنه. وقتی مطالب رو پیدا می کنه بخونه و هرچی از مجموع یافته ها فهمید روی کاغذ خلاصه کنه.

سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۴

دفعه ی قبل که گذرم به بیمارستان بقیة الله افتاده بود، بهمن ماه ۱۳۷۶ بود. سید علی تولیت چند روز مونده به هفته شهدا حالش بد شد و بردنش بیمارستان. بعد گفتن مننژیت گرفته و حالش خوب نیست. با بچه ها رفتیم بیمارستان. سید حرف هم نمی تونست بزنه. فقط اشک می ریخت. اما عصر ۲۲بهمن که برگشت خونه بهترین خاطره ی هفته شهدا شد.

امروز باز هم رفتیم بیمارستان بقیة الله. این دفعه خیلی سخت تر از دفعه ی قبل بود. رفتیم عیادت یکی از بچه های کلاس سوم (دوره ۳۰). چند روز بود مدرسه نمیومد. اما فکر نمی کردم کار به اینجاها بکشه. فقط اجازه دادن از پشت شیشه ی اتاق ایزوله ببینیمش.

دعا کنید

از ظهر که برگشتیم مدرسه، لبخند تلخ و پردرد میرمحمدی جلوی چشامه. کاش مثل قدیمای مدرسه دعای توسل راه می انداختیم …

دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۴

مرداد، ماه تلخی شده.

خوش به حال بچه های دوره ۲۸ که فاصله ای تا مزار رفیقشان ندارند.

دلم برای فولادی خیلی تنگ شده.

فکر کنم از آثار هفته شهدا باشه.

سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴

امروز توی دبیرستان مفید یک با امیر جلسه داشتیم. پارسال همین موقع ها بود که داشتیم کارهای هفته شهدا رو انجام می دادیم؛ همون موقع ها هم حرف این بود که هرچی داریم و بلدیم، داریم رو می کنیم. یکی از اهداف شخصی من هم این بود که هفته شهدایی به بچه ها نشون بدیم که بعدها از اعتراض فارغ التحصیلان به نمایشگاه سال ۸۲ و امثالهم شاکی نشن!

امروز توی جلسه، تنها سند مکتوب شخصی که از زمان عضویتم توی گروه شهدا نگه داشتم باز کردم و به امیر نشون دادم و در موردش بحث کردیم. وقتی داشتیم درباره هفته شهدای امسال صحبت می کردیم، حس کردم هنوز هم خیلی چیزها برای گفتن داریم و هنوز تموم نشدیم. همیشه و هرسال همین طوره؛ بوی هفته شهدا که میاد و غرقمون می کنه، انگار یه نیرویی غیر از توان خودمون میاد کمک مون. بگذریم. این چیزا فقط باید احساس بشه، گفتنی نیست. از کسانی که حتی یک روز هم کار هفته شهدا انجام دادن اگه بپرسی می تونن از این حس برات بگن.

خلاصه هر چقدر به هفته شهدا نزدیک می شیم، مستی مون بیشتر میشه. مستی هفته شهدا را هم باید تجربه کنی تا بفهمی. گفتنی نیست

یا علی