پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی اکتبر, 2005



وقتی با آدم بزرگها درباره
ی دوست تازه ای که پیدا کرده
اید حرف بزنید، هیچ وقت درباره او سوال های اساسی نمی پرسند. مثلا نمی پرسند که
صدای او چه آهنگی دارد، یا به چه بازی هایی علاقه مند است. نمی پرسند آیا او دوست
دارد پروانه جمع کند یا نه. اما حتما از شما می پرسند:« دوست جدیدت چند سال دارد؟
چند تا برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟»

تنها با پاسخ چنین سوال هایی است که آدم بزرگ ها فکر
می کنند دوست تازه ی شما را شناخته اند.

اگر به آدم بزرگ ها بگویید:« من خانه ی قشنگی دیدم که
با آجر قرمز ساخته شده بود، لب پنجره هایش پر از گل های شمعدانی بود و روی بامش پر
بود از کبوتر»، نمی توانند زیبایی آن خانه را در ذهن خود مجسم کنند.

باید به آدم بزرگ ها بگویید:« من خانه
ای دیدم که صد
هزار فرانک قیمت داشت.» در این صورت، آن ها با صدای بلند خواهند گفت:« وای! چه خانه
ی قشنگی بوده!»

آدم بزرگ ها این طوری هستند دیگر! شما نباید از آن ها
دلخور بشوید. بچه ها باید نسبت به آدم بزرگ ها گذشت زیادی داشته باشند.

البته ما که معنی زندگی را می فهمیم به عدد و رقم می
خندیم!

شازده
کوچولو – آنتوان دوسنت اگزوپری

کوچه گردان عاشق عنوانیه که روی پوسترهای جمعیت امام علی می بینیم. طرح هم اینه که شب های قدر، برای فقرا و خانواده های بی سرپرست هدایایی برده میشه.
شکر خدا از این فعالیت ها توی شهر کم نیست. هرچند که به نسبت خیلی هم کمه. اما اگر
بخواهیم تحقیق کنیم، جاهای زیادی رو می تونیم پیدا کنیم که موازی کمیته امداد دارن
کار می کنن. حتی بعضی از مدارس هم دانش آموزان رو برای این کارها تشویق می کنن.
اما یه مسئله ای رو توی هیچ کدوم از این گروه هایی که میشناسم ندیدم. هیچ کدوم از
کسانی که این کار خیر رو انجام میدن به خود خانواده هایی که بهشون کمک میشه توجه
ندارن. البته همه برای رضای خدا تو این راه قدم می ذارن. اما تا حالا ندیدم کسی ابا
داشته باشه از اینکه مستقیم بره خونه ی مستمندان بشینه و کمک کنه. همه می گن بریم
فقر رو ببینیم و بدونیم که توی تهران هم فقیر هست. اما کسی به این مسئله دقت نمی
کنه که اون خانواده چه احساسی پیدا می کنه وقتی از چند جا – که موازی کمیته امداد
فعالیت می کنن – وارد خونه میشن و مستقیم کمک می کنن. خود شما اگه باشید از این رفت
و آمد ها و خرد کردن عزت نفستون ناراحت نمیشید؟
امیدوارم به جای این که فقط فکر خودمون باشیم و ثواب جمع کردن، فکر بقیه هم باشیم.
امیدوارم این موازی کاری ها روزی به طور واحد مدیریت بشه تا اگه به کسی کمک میشه،
عزت نفسش هم حفظ بشه. امیدوارم قبل از اینکه خرج کنیم در این راه، به راه های
خودکفا شدن این خانواده ها هم فکر کنیم و فقط فکر یک شبشون نباشیم. امیدوارم بالاخره یه روزی تصمیم بگیریم دیگه از خانواده های بی بضاعت به عنوان سکوی پرش معنوی خودمون استفاده نکنیم.
امیدوارم عرفه برام مثل ماه مبارک امسال نباشه. گیجم امسال. دعام کن
 

یا علی

باز کردن و شکستن یه چرخه کار خیلی سختی نیست. اما تشکیل یه چرخه ی جدید که بدون نیاز به انرژی ثانویه، با همون انرژی اولیه کارش رو انجام بده …
خلأ پرورشی در آموزش و پرورش قابل جبرانه؟

ادامه مطالعه …

با بچه ها بودن خیلی سخته. اگه بخوای باهاشون باشی باید مثل اونا پاک باشی و زلال. اگه این طور باشی، بزرگ ترها می گن حتما یه چیزیت شده. خوب حق هم دارن. صاف و ساده بودن تو دنیای اونا حماقته. اگر هم بخوای مثل همه ی آدم بزرگ ها بشی که میشی از این معلم های ترکه ای که فقط به زور خط کش و چوب آقایی می کنن. من راه اول رو بیشتر ترجیح میدم. با تمام سختی ها و زحمت هاش. یه کمی پاک و زلال بودن ارزش زحمت و سختی رو داره.
قبول نداری؟


۱۰ روز گذشت. فقط بیست روز مونده. ۱۰ روز دیگه هم وقت مونده
تا برای شب قدر آماده …


این حرف ها رو سال ها با خودم مرور کردم. باز هم این وقت سال که
میشه، حسرت می خورم که چرا نتونستم اون طور که باید باشم. هر سال که از عمر میگذره،
دونستن قدر این شب ها سخت تر میشه. یاد شب قدری که رفتیم کوی دانشگاه به خیر. فردای
اون شب امتحان شیمی داشتیم. ما هم که دوره مون تعطیل بود تو شیمی. کتاب شیمی۳ برده
بودیم و تا چراغ ها رو خاموش کنن وقت داشتیم که بخونیم برای فردا. اما بیشتر فکرم
مشغول این بود که شب قدر چی داره که از هشتاد سال بهتره.


تو این روزهای سبز،
دعا کنیم برای هم