پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی آگوست, 2005

با اینکه می‌دونستم قراره چهارشنبه مجلس یادبود داشته باشیم، خودم هم برای بچه‌های دوره sms زدم، وقتی اطلاعیه رو دیدم توش غرق شدم. یه لحظه یاد همه‌ی خاطرات برادرم افتادم. اردوها، مسافرت جهادی‌هایی که نیومد. کلاس‌ها، کارگروهی‌ها و هفته شهدا. دلم برای اعضای گروه شهدا تنگ شده. خلوص و ایثار توی کار؛ یادش‌به‌خیر . . .

زندگی

شهریور ۴

او به راستی نمی‌دانست به کجا می‌رود. اما این را می‌دانست که به جایی می‌رود، چون هرکس به هر حال باید به جایی برود، مگر نه؟
او حقیقتا نمی‌دانست چه اتفاقی خواهد افتاد، اما دست کم می‌دانست که به هر حال اتفاقی خواهد افتاد. چون همیشه اتفاقی می‌افتد. این طور نیست؟
شل سیلور استاین

به نقل از معراجیان :
از قدیم گفته‌اند :« تفنگ پر یک نفر را می‌ترساند و تفنگ خالی دو نفر را ».
در وضعیت فعلی، ما راهی نداریم جز اینکه در همه زمینه‌ها بیش از « بود » خود « نمود » داشته باشیم.
شما امروز هر چه بخواهی در بازار دنیا عرضه کنی، عقل باشد یا علم، اخلاق باشد یا انقلاب، باید یا قابل وزن و کیل باشد یا قابل شمارش و جمع و تفریق. تو اگر «داوود» هم باشی وقتی نتوانی آن‌قدر صدایت را بلند کنی که گوش کر اجنبی بشنود، یا نتوانی مطلب خود را به خطی بنویسی که چشم بیگانه ببیند، حرف حساب داشته باشی و نداشته باشی، یک قیمت است.
اهل حق باشی و نباشی، هیچ چیز عوض نمی‌شود. برای همین است که می‌گویند: «یک مشت قدرت بهتر از صد خروار حق است».
تلاش و تماشا
سید مهدی فهیمی