پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی جولای, 2005

همیشه اردو ما رو یاد خاطرات خوب و جالب گذشته میندازه. اما همین اردوهایی که مدرسه ها برگزار می کنن می تونه خاطرات بد هم به همراه داشته باشه. امسال سر من کلاه رفت و مسوولیت اردوهای مدرسه افتاد گردنم. با شروع این مسوولیت، دردسرهای پیدا کردن محل مناسب اردو شروع شد. اولین مشکل این بود که هیچ بانک اطلاعات اردوگاهی وجود نداره. آموزش و پرورش کلی اردوگاه داره. اما لیستی از اردوگاه ها و شماره تلفن شون پیدا نمی شه. البته فکر نمی کنم چنین لیستی رو خود آموزش و پرورش هم داشته باشه!
بعد از این که با هزار زحمت و پرس و جو اسم چند تا اردوگاه رو فهمیدی و شماره شون رو گیر آوردی، شروع می کنی دونه دونه زنگ زدن. اما هر کدوم به دلیلی نمی تونن برای اردو مناسب باشن. مثلا اردوگاه شهید باهنر زمین چمن اردوگاه رو دادن به مدرسه فوتبال. خوب بالاخره خرج و دخل باید بخونه دیگه. مهم هم نیست که مدارس کجا باید برن اردو. وقتی اولویت و هدف ساخت اردوگاه دانش آموزی فراموش بشه همین میشه دیگه!
البته وقتی اردوگاهی که بتونه میزبان مدارس باشه پیدا نشه مجبوری به برگزاری اردو تو کوه و بیابون فکر کنی که اون هم به دلیل ایمنی کم خیلی کم خطر نیست. البته بگذریم که توی اردوگاه ها هم کمتر کسی به ایمنی فکر می کنه و اردوگاه ها هم صد در صد امن نیستن.
این جور مواقع دیگه چاره ای نداری جز اینکه … ما که راهی جز جستجو در سایت ۱۱۸ پیدا نکردیم. یکی از مواردی هم که برای کلمه اردوگاه اومد زنگ زدیم. بنده خدا پشت تلفن کلی بهمون خندید. گفت اینجا که اردوگاه دانش آموزی نیست … زنگ زده بودیم به اردوگاه آوارگان افغانی!

جاتون خالی، امروز کلاس « تدریس پژوهش مدار » داشتیم. کلاس به صورت کارگاهی برگزار می‌شه و یکی از قسمت‌های کلاس هم کارگروهی و این چیزاس.
اکثر زمان کارگروهی و بین روش‌هایی که پیشنهاد می‌شد حواسم به نقش تربیت در تدریس بود. مطمئنم هنوز متوجه منظورم نشدید!
یه مثال:
یکی از طرح‌هایی که برای تدریس رایانه پیشنهاد شد و اکثر حاضرین هم تحسینش کردن این بود که ما تو درسی مثل پاورپوینت، یه اطلاعات کلی راجع‌به محیط و توانایی‌های نرم‌افزار بدیم و با یه پروژه دانش‌آموز ترغیب بشه که روش‌های کار با برنامه رو خودش کشف کنه و اسلایدهای قشنگ و مبتکرانه طراحی کنه. فقط به بهترین کار بیست بدیم و بقیه به نسبت نمره کمتری بگیرن. با این کار هم دانش‌آموز خودش تشویق می‌شه نرم‌افزار رو یاد بگیره، هم رقابت بین بچه‌ها ایجاد می‌شه.
با این دید کاملا به اهداف بالا می‌رسیم. (البته بگذریم که این تشویق و این رقابت چه قدر واقعی و …) اما نکته‌ای که کسی دقت نکرد، یا مثل من حال گفتنش رو تو جلسه نداشت! این بود که با استفاده از این روش دانش‌آموزان چه احساسی ممکنه پیدا کنن؟
همیشه عده‌ای تو کلاس هستن که به هر دلیلی تو سطح بالاتری نسبت به بقیه هستن و به احتمال زیاد کسی که قراره این تو این روش تنها بیست رو بگیره هم تو این دسته‌اس. عده‌ای هم قشر متوسط کلاس هستن و تو این روش کلی زحمت می کشن که به بیست نزدیک بشن. اما همیشه این فکر آزارشون می‌ده که با این همه تلاش باز هم به جای مطلوب نمی‌رسن. عده‌ای هم که به هر دلیلی نتونستن خودشون رو به بقیه برسونن، امیدشون از قبل هم کمتر می‌شه.
معلمان بعضی وقت‌ها از این روش‌ها ابداع می‌کنن تا هرطور شده بچه‌ها درس رو یاد بگیرن. اما خیلی به موارد غیر از درس و یادگیری فکر نمی‌شه. گاهی هم پیش میاد که همین روش‌ها آسیب‌هایی به روابط بچه‌ها با هم می‌زنه یا بچه‌ها رو از درس بیزار می‌کنه یا …
تمام مدت کلاس به این فکر می‌کردم که اگه معلم در کنار درس و همراه ترفندهای تدریس، به مسائل تربیتی و پرورشی هم دقت کنه، هم کار معلم راهنما راحت‌تر می‌شه، هم می‌تونه بازده کلاس رو بالاتر ببره. البته هماهنگی معلمان و معلم راهنما با هم نباید فراموش بشه.
آخر همه‌ی این بحث ها هم آرزو می‌کنم روزی آموزش تزریقی بشه و از این همه دردسر و ریزه‌کاری برای آموزش و یادگیری راحت بشیم!!!

فنا

تیر ۲۱

آدم‌ها هر کدوم زندگی و شخصیتی مخصوص خودشون دارن. تا وقتی هستن هم‌دیگر رو به دید یه واقعه تکراری می‌بینن. وقتی یکی‌شون از بین آدم‌ها کم میشه، همه حس می‌کنن مثل اون دیگه نیست. حق هم دارن. هر کس ویژگی‌های مخصوص خودش داره. آدم‌ها تک‌تک میرن از اینجا، اما فقط وقتی نیستن همه به این فکر میفتن که خدا‌بیامرز فلانی هم آدم …
آدم ها از عمر طولانی خوششون میاد اما نمی دونم کسی پیدا شده به این فکر کنه که آیا آدم ها بدون رفیق زندگی براشون لذت‌بخشه یا نه؟
کسی فکر کرده اگه عمر کسی بیش از بقیه هم نسل هاش باشه می‌تونه تو جامعه‌ی بعد از نسل خودش زندگی کنه یا نه؟ کسی فکر کرده غریب بودن می‌تونه این باشه که …
امروز اردو بودیم. این کار پرورشی هم چه سختی‌های عجیب غریبی داره!
خیلی سخته خشن بودن از روی اجبار. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.

وقتی آدم سر دوراهی می مونه، به احتمال خیلی زیاد یکی از دو راه درسته. احتمالش زیاده که موفق بشی.
وقتی تعداد راه ها بیشتر بشه احتمال خطا هم بیشتر میشه. هر کسی تو زندگی کلی از این چند راهی ها سر راهش هست. فقط باید حواستو جمع کنی و کمتر بیراهه بری. جرأت برگشتن هم داشته باشی. ناامید هم نشی.
کاش همه ی راه ها به دو راهی می رسید. کلی دوراهی سر راه باشه بهتر از اینه که چند تا از این دوراهی ها جمع بشن و یه n راهی تشکیل بدن!
——————————————————————————–
پی نوشت:
این دو هفته روزهای سخت و شلوغی بود. کلی دوراهی سر راهم سبز شد. همه پشت سر هم. ردیف مثل دونه های بارون. امیدوارم تصمیماتی که می گیرم درست باشه. تا بتونم مشورت می کنم با دوستان. اما سعی می کنم دست آخر توکل کنم و کار رو به کاردون واقعی بسپرم.
همیشه موفق باشیم و پیروز

۱- این روزا همه‌اش اتفاقات شبیه به هم میفته. این آخر هم که سردار قالیباف استعفا داد. نمی‌دونم اگه آقای قالیباف درگیر ریاست جمهوری بشه هم همین‌قدر که تونست تو نیرو انتظامی کار کنه می‌تونه موفق باشه؟
دوست ندارم چهره‌ی خوبی به خاطر سختی و مشکلات! کاری که قبول می‌کنه وجهه‌ی بدی پیدا کنه. البته امیدوارم دوستان رهگذر برداشت سیاسی نکنن و آقا حامد هم از اون شوخی‌ها نکنه که دعوا بشه! ما حوصله‌ی آژان‌کشی نداریم.
۲- اوایل اسفند ماه بود که شنیدم بالاخره مدیر بعدی تعیین شد. راستشو بخوای اصلا خوشحال نشدم. اون روز هم که آقا کریم‌زادگان رو دیدم؛ با اینکه می‌دونستم رسمه که تبریک بگن این جور وقتا، چیزی نگفتم. چون اصلا از این خبر خوشحال نشدم.
۳- دارم یواش یواش می‌فهمم که بعضی جاها خوبه آدم در راه خدا پارتی بازی کنه! البته تاکید می‌کنم: فقط در راه خدا.
برای وقت گرفتن از یکی از مسوولین برای یه کار خیر ( البته منظورم کار روایته!) سه ماه میشه که هر دو سه روز یک بار زنگ می زنم، فاکس روایت رو پیگیری می کنم. اگر از همون اول به جای معرفی ساده و شناسنامه‌ای می‌گفتم فلانی هستم دوره بیست، الان چند بار با این مسوول محترم ناهار خورده‌بودیم، چه برسه به مصاحبه کردن! خلاصه این‌که از قدیم گفتن پارتی بازی خوبه، ریا هم بعضی وقتا خوبه اما در راه خدا. حالا ما یه چیزی گفتیم، این شوخی‌ها رو نشنیده بگیر.
۴- از دفعه‌ی بعد شماره‌بندی نمی‌کنم. اصلا خوشم نیومد. هر چی مطلب تو این ماه قرار بود بنویسم تو یه پست مصرف کردم. همینو جیره بندی کن که تا پست بعدی بیکار نباشی.