پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی می, 2005

یادمه کوچولوتر از حالا که بودیم؛ وقتی دفتر می‌خریدیم اول یه خط کش و مداد قرمز برمی‌داشتیم و تا ته دفتر رو خط کشی می‌کردیم. کلاس سوم به بعد تنها فرقی که کرد این بود که به جای مداد از خودکار قرمز استفاده کردیم.
یادمه خیلی انرژی صرف می‌کردیم برای اینکه وقتی با خودکار می‌نویسیم غلط نداشته باشه و مجبور نشیم خط بزنیم. البته اون موقع‌ها هم لاک غلط گیر بود؛ اما تو این خط‌ها نبودیم. معلم‌ها هم نمی‌گذاشتن از لاک استفاده کنیم. خدا خیرشون بده. کاش الان هم همینطور بود. چرا؟ خب گوش کن تا بگم.
این روزا بچه‌ها همیشه کنار خودکار یه لاک هم دارن. تا غلط می‌نویسن سریع ماست‌مالی می‌کنن (منظور همون لاک گرفتنه!) هیچ هم الزامی ندارن که به نوشته هاشون دقت کنن که بی‌غلط باشه.
حالا خودت قضاوت کن. نوشته‌های کسی که حواسش هست چی می‌نویسه با نوشته‌های کسی که همیشه غلط‌هاش رو ماست‌مالی می‌کنه یه جوره؟ فرق نداره؟
حالا تصور کن این دو جور روحیه در مقابل مسائل و مشکلات زندگی چه عکس‌العمل هایی نشون می‌دن؟
دیگه ریز نشیم. فقط یه کم به کارهای کوچیک و کم اهمیتی که انجام میدیم دقت کنیم بد نیست. اصولا درسته که تکنولوژی خیلی « های » شده. اما مگه کسی مجبورمون کرده حتما از تکنولوژی استفاده کنیم؟
برای تکمیل بحث بد نیست یه سری هم به مطلب « دلچسب ترین اسارت دنیا » بزنی.
یا علی

تفکر

اردیبهشت ۳۱

خدا نکنه کار کسی گیر بیمارستان بیفته. ان‌شاءالله همیشه سالم و سلامت باشید.
چند روز پیش به خاطر بی‌احتیاطی و شیطنت دو نفر از بچه‌ها تو اردو، مجبور شدیم ساعت ۱۲شب ببریم‌شون بیمارستان و تا ۵صبح مهمون باشیم.
شب سختی بود. از ما پر درد تر تا دلتون بخواد بود.همون یک شب که اون‌جا بودیم چهار نفر تصادفی آوردن. از این چهار نفر دو نفر با موتور تصادف کرده بودن که هیچ کدوم هم کلاه نداشتن. دو نفر دیگه هم عابر بودن که ماشین زده بود بهشون.
خیلی برام جالب بود که هرچقدر هم عقلمون برسه و بزرگ شده‌باشیم، بچه‌گانه‌ترین کارها رو هم بعید نیست انجام بدیم. یکی نیست بگه آخه کلاه کاسکت گذاشتن راحت‌تره یا دردکشیدن تو بیمارستان؟ البته اگه بودید و نعره‌های موتورسوار رو – که تموم استخون‌هاش و از همه مهمتر جمجمه‌اش خرد شده بود و ۴۵ دقیقه طول کشید تا از رادیولوژی بیاد بیرون – می‌شنیدید، متوجه می‌شدید کدوم بهتره. بچه‌ها هم وقتی پای جون وسط باشه لجبازی نمی‌کنن. حتما باید زور بالاسرمون باشه تا دلمون برای خودمون بسوزه و از وسایل ایمنی استفاده کنیم؟!
فکر کردن قبل از لجبازی راه حل ساده‌ای نیست؟
دیروز هم رفته بودیم سد لتیان. اولین تصویر که از آب پشت سد دیده می‌شد، دریاچه‌ای از زباله بود که روی آب شناور بود و بعضی نقاط آبی رنگ و پراکنده داشت توی نور آفتاب که ظاهراً زباله نتونسته بود بپوشوندش. یکی از مسؤولان سد که اومد برای توضیحات فنی فهمیدیم ماجرا چی بوده.
از قرار معلوم با تمام تلاش های محیط زیست و وزارت نیرو، ساخت و سازهای گسترده ای در منطقه‌ی لشگرک انجام شده و زباله و فاضلاب این منطقه هم مستقیم وارد رودخانه میشه و پشت سد جمع میشه. این طور که مسؤول می‌گفت در سال ۳۰۰ هزار کیلو زباله از پشت سد جمع میشه. آب این سد از طریق کانالی که زیر کوه‌های اطراف تهران ایجاد شده، به تهرانپارس میره و بعد هم یکراست لوله کشی آب شهری …
بعد که وارد تأسیسات سد شدیم، چیزی برای گفتن نداشتیم! هیولای بتونی با دیوارهای سر به فلک کشیده و استوار جلوی ارتفاع ۱۰ متری آب. شما فشار و نیروی وارد به سد را حساب کنید! این فقط ظاهر دیواره بود و کاری به تجهیزات خفن سد نداریم. البته از تمام تجهیزات و تأسیسات عکس هست، اما چون گفته‌بودند عکس نگیریم، روی شبکه منتشر نمی‌کنم. خواستید حضوری بیاید نشونتون بدم!
پشت دیواره یک دریا آب جمع شده که در مقابل فکر انسان مغلوب شده. فکر نمی‌کنم بتونید تصور کنید که بین دو تا دیوار به این بلندی بودن چه حسی داره. باید ببینید تا متوجه بشید. خلاصه این‌که جاتون خالی بود.
قدر بازدیدها و اردوها رو بدونید. این‌جور چیزها تکرار نداره.

بابا چه خبره؟
مثل اینکه یادتون رفته اینجا ماهی یک بار به روز می‌شد. حالا این مدت من بیکار بودم هفته‌ای یک‌بار به‌روز کردم همه طلب‌کار شدن. همین دیروز یکی از اخوان رو توجیه کردم که این هفته سرم شلوغ بوده؛ مسابقات قرآن مدرسه بوده، نمایشگاه پروژه‌ها بوده؛ شب خونه هم نرفتم چه برسه به اینترنت! حالا بگذریم که ایشون قانع شدن یا نه! حالا بعد از چند روز اومدم این‌جا می‌بینم آقا رضا نوشته « تعطیله!؟ »
این هفته همون‌طور که عرض شد خیلی خبرا تو مدرسه بود. مسابقات قرآن با استقبال کم معلمان و حضور دانش آموزان؛ و نمایشگاه پروژه‌ها با حضور تمام معلمان و اکثر دانش آموزان.
آخر هفته‌ی قبل هم که میهمان مجتمع بودیم در آمفی‌تئاتر حج و زیارت. بابای مهدا هم اومده بود. مهمترین و زیباترین واقعه‌ی این مراسم هم تقدیر از پیش‌کسوتان مدرسه و از همه مهمتر تقدیر از جناب آقای کشمیری بود که فکر کنم همه‌ی مفیدی‌ها آقا کشمیری رو بشناسن. امیدوارم سال دیگه یه تقدیر درست و حسابی از آقای گل‌میرزایی بشه.
بعد از مسابقات قرآن حدود ساعت ۴ (به کسی نگید) رفتیم علی آقا. موقع صرف ناهار! بحث شد که چرا مسابقات قرآن مدرسه این طوری (یعنی جذاب و مؤثر) شده. خیلی جالب بود که یکی از مسوولین راهنمایی نظراتی که مطرح می‌کرد خیلی خیلی تطبیق داشت با نامه‌ای که چند تا از فارغ‌التحصیلان به آقای دبیرستان نوشته بودن. به هر حال همین که همه دنبال بهبود وضیعیت هستن نه تغییر ناگهانی وضعیت! و هنوز همه دلشون برای مدرسه می‌سوزه خدا را باید شکر کرد. البته جالبه که با این همه، در کسری از ثانیه همه چیز ناگهانی عوض می‌شه!!!
راستی امسال مسابقات قرآن راهنمایی یادواره‌ی شهید ناصر شفیعی بود. یه کلیپ هم در مورد شهید شفیعی پخش شد که نظر آقای افصح و دو سه نفر دیگه از مسوولین این بود که برای هفته شهدا به دبیرستان بفروشیمش. چون این کلیپ قراره فروش بره اینجا منتشر نمی‌شه! اگه نظرتونو بگید در مورد برگزاری این یادواره‌ها تو مدرسه، خیلی استفاده میشه ازش.
این هفته به من که خیلی خوش گذشت. دوشنبه هم که کلاس اینترنت دبیرستان برگزار نشد و خوش گذشتن این هفته کامل شد. خدا پدر مسؤولین دبیرستان رو بیامرزه که بچه‌ها رو وقت و بی‌وقت می‌برن نمایشگاه کتاب و حالی به معلمایی که کلاسشون برگزار نمی‌شه می‌دن! امیدوارم امروز هم یکی دیگه از مسؤولین بچه ها رو ببره نمایشگاه کتاب تا این هفته حسابی به یاد ماندنی بشه!
ضمنا یه آدم [...] ای هم وبلاگ راه انداخته که مثلاً جای خالی شهدای مفید رو تو اینترنت پر کنه. یکی نیست بگه آخه عمو! برو جای خالی این بندگان خدا رو تو مدرسه پر کن که خربزه آبه! «راز نهفته» این حرکت را تکذیب! و محکوم می‌کند. به علت عصبانیت زیاد از رفتار نابخردانه و نامعلوم و مشکوک این فرد از لینک دادن معذوریم. (اگه خیلی دلتون می‌خواد بگردین پیداش کنین)
این آخری آشنا نبود؟
یا علی

روز معلم گرامی باد
دوازدهم اردیبهشت ماه آشنای همه‌ی ماست. از کلاس اول دبستان یاد گرفتیم به معلم احترام بگذاریم. یاد گرفتیم معلم هم‌شأن پدر است. یاد گرفتیم روز معلم را گرامی بداریم. در تمام این سال‌ها همیشه روز معلم به یاد یک معلم بزرگوار برگزار شده. به یاد شهید مطهری.
امسال هم مثل سال‌های قبل به دست‌بوس معلمانم می‌روم و برای تمام زندگیم از آنان تشکر می‌کنم. همیشه به یاد معلمانم در « دبستان سیدرضی، آموزش و پرورش ایران در بوداپست، راهنمایی آینده سازان و دبیرستان مفید » خواهم بود. هر چند می‌دانم تشکر من ذره‌ای از زحمات معلمانم را جبران نخواهد کرد.
کاش برای لحظه‌ای قدر معلم را می‌دانستیم.