پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی فوریه, 2005

صیاد با صد بهانه ما را نگرفت
با این همه دام و دانه ما را نگرفت
این دور فلک چگونه دوری است که هیچ
حتی به غلط نشان ما را نگرفت
شاید تا سال دیگه! نتونم به روز کنم. مگر این که روستاهای کشور هم تا الان به اینترنت وصل شده باشن. امسال برای مسافرت جهادی عازم بوشهریم. به نیابت از همه ی دوستان بیل خواهیم زد!
التماس دعا
یا علی

- آهای! حزب اللهی!
همون موتور سواره است.
بابا که برمی‌گرده نگاش کنه، منم برمی‌گردونه، آخه هنوز تو بغلشم دیگه.
توی دست اون که عقب نشسته یه تفنگه، یه تفنگ سیاه.
این‌ها نباید دوست بابا باشن وگرنه این‌طوری نگاش نمی‌کنن تفنگ رو نمی‌گیرن طرف بابا. ولی چرا بابا کاری نمی‌کنه، واستاده و داره تو چشمای اون تفنگ به دسته نگاه می‌کنه.
ولی من نباید بذارم بابامو بکشن. دیگه من بابا نداشته‌باشم؟ من که نمی‌خوام گریه کنم،گریه خودش یه دفعه اومد.
دستامو باز می‌کنم جلوی بابا، شونه‌هاشو بغل می‌کنم که هرجاشو خواستند تیر بزنن بخوره به من، صورتمو می‌آرم جلوی صورتش.
- بابا جون! بابا!
یکی از اون‌ها به اون یکی می‌گه:
- د بجنب دیگه.
بابا منو پرتم می‌کنه رو زمین، طرف دیوار.
ساک افتاده اون‌طرف، منم این‌طرف رو زمین. دیوار خونی می‌شه، دست‌های بزرگ بابا روی دیوار نشونه می‌گذاره، سرخِ سرخ.
مردم شعار می‌دن، الله اکبر می‌گن. مرگ بر منافق می‌گن.
بابا انگار هنوز زنده است. از لای پای آدم‌ها دارم می‌بینمش، بابا داره پرپر می‌زنه، مثل اون کبوتره که همسایه‌مون با تفنگ زده‌بودش و افتاده‌بود تو خونه‌ی ما، توی باغچه.
کوچه رو خون گرفته، محله رو خون گرفته، تمام دنیا رو خون گرفته.
تو رو خدا نمیر باباجون، برای من زوده بی بابا بشم بابا، من هنوز کوچولوام، خودت گفتی من خانوم کوچولوام.
صدای گریه مردم نمی‌گذاره حرفامو بشنوی باباجون، بیا بریم خونه تا بهت بگم‌… این پیرمرده کیه که داره گریه می‌کنه و حرف می‌زنه:
- یه مسلمون این دختر رو برداره از رو نعش باباش. همه وایستادین دارین زار می‌زنین که چی؟ الان روحش می‌پره این دختر، داره خودشو می‌کشه، یه کاری بکنین. همه رو داره آتیش می‌زنه، جگر همه رو می‌سوزونه، مگه دارین تعزیه قاسم تماشا می‌کنین. یکی این رقیه رو برداره از رو نعش حسین.
اگه نمی‌اومدی می‌گفتم جبهه‌ای، یه روزی میای، ولی حالا چی‌بگم؟ حالا که جلوی چشمای خودم …
سانتا ماریا (سید مهدی شجاعی)
در یادداشت‌های سلمان

بر دیوار دیری مکتوب بود:
اَترجُوا أمّة قَتَلوا حُسَیْناً شفَاعَة جَدِّه یَومَ الْحِسَابِ

آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش در روز حساب را امید می برند؟
از راهب پیر پرسیدند، او گفت: پانصد سال قبل از بعثت پیامبرتان این شعر در آن‌جا نوشته‌شده‌بود.
تاریخ الاسلام والرجال:۳۸۶؛ الاخبار الطوال:۱۰۹؛ حیاة‌الحیوان۱/۶۰؛ نورالابصار:۱۲۲؛ کفایة الطالب:۲۹۰؛ احقاق الحق۱۱/۵۶۷-۵۶۸.
(این روایت در کتب اهل سنت هم آمده‌است.)

زمین بر باغبان خون گریه می کرد
یادم می‌آید . . .
اولین باری که با بچه های محل جمع شدیم کاری غیر از فوتبال بازی کردن و دوچرخه سواری انجام دهیم، محرم بود.
اولین باری که همه با هم پول جمع کردیم تا غیر از آدامس فوتبالی و توپ پلاستیکی چیز دیگری بخریم، محرم بود.
اولین باری که مثل مردها برای کاری برنامه ریزی کردیم و کودکانه به کار نگاه نکردیم، محرم بود.
اولین باری که مردم بقال گرانفروش محله‌مان را از خود دانستند و حالش را پرسیدند، محرم بود.
اولین باری که خانواده اجازه دادند جایی دورتر از کوچه ی خودمان برویم، محرم بود.
اولین باری که بزرگترها کاری را با رغبت به ما سپردند تا انجام دهیم، محرم بود.
اولین باری که دیدم فقیر و غنی سفره‌ه‌شان یکی می‌شود، محرم بود.
اولین باری که تعطیلات برایم خسته کننده نمی‌شد و کاری برای انجام دادن داشتم، محرم بود.
اولین باری که در خیابان حق تقدم با عابرین پیاده بود، محرم بود.
اولین باری که فقرا برای قوت روزانه التماس کسی را نمی کردند، محرم بود.
و من این ها را می دیدم و بزرگ تر می شدم. و تازه می‌فهمیدم چرا بالای در مدرسه‌مان می نویسند:« ما هرچه داریم از این محرم و صفر داریم. » می‌فهمیدم که بچه‌ها هم می توانند کاری را اداره کنند اگر در محرم تجربه کسب کرده باشند. اغنیا می توانند انسان بمانند اگر راز محرم را فهمیده باشند. می‌فهمیدم جامعه می‌تواند خود را بازسازی کند اگر با محرم یکرنگ شود.
حالا که از کودکی دور شده‌ام می‌بینم همه چیز دنیا عوض شده. آدم ها جور دیگر شده‌اند. جور دیگر راه می روند. جور دیگر کتاب می‌خوانند. جور دیگر حرف می‌زنند. حتی جور دیگر عزاداری می‌کنند. اما هنوز هم محرم، محرم است. انگار محرم که می‌شود آدم‌ها از خواب بیدار می‌شوند و می‌فهمند زندگی چیست. می‌فهمند همه انسانند و هدف‌شان یکی است. فقیر و غنی ندارد. اما عاشورا که تمام می‌شود، همه مثل علم‌های بر زمین افتاده‌ی ظهر عاشورا، به خواب می‌روند تا محرم دیگر.
کاش لازم نبود محرم شود تا چنین متن‌هایی نوشته شود. کاش می‌فهمیدیم که لازم نیست محرم باشد تا ما عاشورایی شویم. کاش همیشه عاشورایی بودیم و همیشه کربلایی. کاش همیشه محرم بود.
رهروان زین باده مستی‌ها کنند
خودپرستان حق پرستی‌ها کنند

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است
هفته شهدا تنها هفته‌ی مدرسه است که درس‌هایش باور کردنی نیست یا لااقل باور کردن مطالبش سخت است. اما وقتی می‌بینم این ماجراها خیلی از من دور نیست سعی می‌کنم باورشان کنم. نمی‌شود مین‌های خنثی نشده‌ی مناطق جنگی را باور نکرد یا جنازه‌هایی را که سنگینی تانکی را تحمل کرده یا …
اگر اجازه بدهید مطالب هفته شهدا را سلمان بنویسد. مرا چه به نوشتن از …
همین

نوشتن از هفته شهدا خیلی سخته، طولش یک هفته است اما به اندازه ی یک سال فکر آدم رو مشغول می کنه. صحبت ها، اتفاقات، سختی ها، شیرینی‌ها و اشک ها … همه شون خاطرات هفته شهدا رو تشکیل میدن. یادش به خیر چهارشنبه ی هفته شهدای امسال یکی از سخت ترین و قشنگ ترین روزهای مراسم بود.
سخنران چهارشنبه آقای داوودآبادی بود. همه اش نگران بودم مشکلی تو اجرای مراسم پیش نیاد.
قرار بود برم روایت فتح و از اونجا برم دنبال آقای داوودآبادی. روایت فتح رفتیم اما کارمون اینقدر طول کشید که مجبور شدم تنها برم دنبال سخنران و دوستم بمونه بقیه کارها رو ردیف کنه.
من سریع رفتم ساختمون فکه و از اونجا هم رفتیم مدرسه. تو مدرسه که رسیدیم. برای اینکه سخنران با فضای مراسم آشنا بشه رفتیم نمایشگاه. وسط های نمایشگاه بودیم که آقای داوودآبادی شروع به صحبت کرد و شروع کرد به تعریف از نمایشگاه. یکی از نکاتی که اشاره کرد این بود که بنیاد شهید و این جور جاها اگر از استعداد بچه های مدرسه استفاده کنن …
این مطلب رو آقای کاظمی (نویسنده ی کتاب بمو) هم گفتن که تو حوزه هنری کلی از این نمایشگاه ها و شب شعر و خاطره برگزار می شه، اما هیچ کدوم زنده بودن هفته شهدا و نمایشگاه و مراسم های مفید رو نداره. ایشون هم معتقد بودن این سازمان ها باید بیشتر از جوون هایی مثل بچه های مفید استفاده کنن تا بتونن کلیشه ها رو بشکنن.
همین صحبت ها بود که منو به فکر فرو برد که مگه کار بچه های مفید تو هفته شهدا چه خصوصیاتی داره که این شادابی رو به مراسم ها و نمایشگاه میده؟ شما نظری ندارید؟