پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی ژوئن, 2004

رفته بودیم تفریح یا کار … خودشون هم نفهمیدند. چه برسه به ما!
اما خیلی خوب بود. زمونه، زمونه‌ی رونق فیلم ادواردو بود. اگه به مغزم فشار بیارم و اشتباه هم نکنم، یک ماه قبل از اینکه فیلم ادواردو از سیما پخش بشه. خلاصه خیلی‌ها تب ادواردو گرفته بودشون. فقط همینو بگم که رفتیم یه رستوران شام بخوریم، دیدیم دکتر قدیری ابیانه هم اونجا بودن. ما هم کم حال نکردیم البته!
دانشگاه یزد
آره می‌گفتم … رفته‌بودیم یزد مثلا برای تفریح! اما درواقع مسافرتمون شده بود یه مسافرت ضد‌صهیونیستی تمام عیار. از نقد فیلم و انتقال اخبار تهران گرفته تا ارسال اخبار دانشجویان فعال! دانشگاه یزد برای بی‌عنوان و بازتاب و به قول سید از این دست بسیار… خلاصه خبری از تفریح نبود که نبود!
اما واقعا اسرائیل این همه کار می‌کنه، یا ما فکر می‌کنیم هر فعالیتی که انجام می‌شه دست اسرائیل تو کاره!
اون موقع خیلی به این مطلب فکر نکرده بودم. اما چون فیلم ادواردو ساخته‌ی واحد برون مرزی … بود و خودمون هم با … بگی‌نگی دستمون تو یه کاسه است! خوب قبول کردیم دیگه! قبول نمی‌کردیم چی کار می‌کردیم؟
اما از اون موقع با گذشت زمان بیشتر فکر کردم. نه فقط به ادواردو بلکه به چیزهایی که دور و برمون می‌بینم. مثل کارتون تام و جری؛ گوگل؛ نی‌داوود؛ دامبو فیل پرنده؛ اورکات؛ بـ بـ ک؛ سه‌گانه‌ی تنها در خانه؛ نوکیا و باز به قول سید از این دست بسیار…
و فقط فکر نکردم. ردپای صهیونیسم بین‌الملل را تو همه‌ی این‌ها گرفتم. تحقیق هم بگی‌نگی مجبور‌شدیم داشته باشیم. با چند نفر هم صحبت کردیم. یه کارگردان فلسطینی هم دیدیم. خلاصه رفتیم تو نخ رفیق قدیمی عمو سام. رفیق که نه! بیشتر کارفرما دیدیمش تا یه رفیق یا برادر.
اما چیزی که ته این قضیه دستمونو گرفت این بود که از کنار خیلی مسائل اجتماعی ساده نگذریم که بعد به خودمون بیایم و ببینیم غافلگیر شدیم. زیاد هم زیاده‌روی نکنیم که کارای خودمون رو هم فکر کنیم صهیونیستیه!
حالا دعوا نکنید که این ورق‌پاره‌ها چه ربطی به این‌جا داره! این هم بالاخره رازی بود نهفته که ما نتونستیم کشفش کنیم. شما حتما زورتون بهش بیشتر می‌رسه …
یا علی

گاهی فکر می‌کنم فهمیده‌ام که چمران مرد بزرگی است. خیلی زیاد. اما همیشه اتفاقی هست که به من می‌فهماند چمران شناختنی نیست.
یعنی ما بلد نیستیم او را بشناسیم.
چمران کودکی است مهربان؛
چمران مردی است دانشمند؛
دانشمندی است مسلمان
و مسلمانی است متخصص؛
چمران معلمی است دلسوز.
معلمی است دلسوز و معلمی است دلسوز …
معلم با درس دادن معلم نمی‌شود. معلم باید با شاگردانش زندگی کند. معلم کسی است که آنچه را شاگردان به آن مشرف نیستند ببیند و راه ها و امکان ها را نشانشان دهد.
و من جز چمران معلمان معدودی می شناسم.
چمران معلمی است دلسوز و متفکری است بی‌نظیر. بی‌نظیر در جنگ و صلح. بی‌نظیر در صلح.
گاهی فکر می‌کنم چمران و منطق بیگانه‌اند. اما منطق چمران والاتر از منطق است.
و چمران را می‌یابیم آنگاه که دنبال الگویی هستیم. و او را می‌یابیم؟!
او تفسیر عشق بود و غوطه‌ور در زلال عاشقی. و هست.
و گاهی قیاس ممکن نیست. چمران را باید با چمران قیاس کرد تا به بیراهه نرفت …
تا به حال اینجا عکسی نبوده. خواستم آغاز تصاویر اینجا تصویر یک مرد باشد. مردی با کودکانش. با سربازانش. با دوستانش ...

… عده‌ی زیادی هستن که ثروتمند شدن‌شون با فقیرشدن یه عده دیگه میسر شده. البته این حرف تازه‌ای نیست. اما دوست ندارم همه‌ی چیزای تکراری برام کهنه بشه. لازمه که به خیلی چیزا همیشه فکر کنیم حتی اگه هزارمین بار باشه …
از نوشته‌های سلمان