پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

بایگانی

بایگانی می, 2004

گر بر سر کوی تو نباشم، چه کنم؟
گر واله‌ی روی تو نباشم، چه کنم؟
ای جان جهان به تار موی تو اسیر!
گر بسته‌ی موی تو نباشم، چه‌کنم؟
دیوان امام
باز هم داریم می‌رسیم به نیمه‌ی خرداد. باز هم خاطره‌ها دونه‌دونه میاد و میره. باز هم همه‌چیز با هم قاطی می‌شه. یاد اون روزایی که منع شده‌بودیم از کار اون چند روز! و تلاش‌هایی که می‌شه برای وجود کار این چند روز! یادش به خیر … « این کیست این، این کیست این … این یوسف ثانی است این …»
اون موقع‌ها تو میدون انقلاب مسجد نبود. از عروج تا جمهوری رفتیم برای نماز.
حالا مسجد هست، اما کسی قصد نداره بره عروج. حالا دیگه کسی قصد کارکردن نداره! حالا دیگه پرورش معنی نداره. آموزش شده گنج. البته از راه دورش!
بعضی وقتا که می‌شینم فکر می‌کنم به اون روزا، فقط دلم می‌سوزه برای اونایی که سال‌ها بعد فکر خواهند کرد به این روزا؛ …
باز هم نیمه‌ی خرداد شد.

خیلی سخته زبون کسی رو که دوستش‌داری ندونی. عاشقی ولی نمی‌تونی با معشوق حرف‌بزنی. حرفشو می‌فهمی اما نمی‌تونی منظورتو بهش بگی. خیلی زجرآوره. خیلی … دلم برای بزرگترا می‌سوزه. فقط برای همین. جوونا به این چیزا فکر نمی‌کنن.
همیشه فکر‌می‌کنیم ما را درک نمی‌کنند. همیشه حرف‌هایمان برایشان نامفهوم است. همیشه حرفهایشان را نمی‌فهمیم. همیشه بدون دلیل محدود می‌شویم.
اما در واقع همیشه درکشان نمی‌کنیم …