پرش به محتوا

راز نهفته

نوشته هاي محمد امين و دست‌نوشته هاي سلمان

قدیم اگر یادتان باشد، سه ثلث داشتیم که سرنوشت ساز بود و نمره هایش حکم مرگ و زندگی داشت برای ما دانش آموزان به قول معروف نظام قدیم. اما بعدها کم کم تأثیر نمرات مقطعی، کم شد و سعی شد نمرات به صورت مستمر محاسبه شود. حالا همت بزرگان معطوف به حذف نمره و جایگزین کردن کارنمای کیفی و درجه بندی فعالیت هاست به جای نمره.

روز به روز شاهد اهمیت یافتن فرایندها هستیم و رنگ باختن اهمیت نتیجه. البته در امر یادگیری بسیار سودمند است این کیفی نگری اگر واقعا کیفی و مستمر به نتیجه رسیده باشیم.

اما گاهی این تفکر در کارهای اجرایی مدرسه نیز این قدر پر رنگ می شود که کارها به هم می ریزد. در اجرا بد نیست نیم نگاهی به نتیجه داشته باشیم تا پروژه ها به نتیجه هم برسد گاهی!

قابل توجه . . .

ظهر بود و عماد داشت با یه بنده خدایی می رفت سمت مدرسه. بعد از پل یادگار امام که پیچیدن تو یکم دریان نو، اون بنده خدا یه لحظه چیزی دید که تا بیاد تحلیلش کنه، ازش عبور کرده بودن. یه آقای نسبتا مسن که موهای جو گندمی کم پشت داشت و سوار موتور بود، کنار یه پراید بژ که درست نبش یکم دریان نو کنار دیوار آجری پارک شده بود. یه پیچ گوشتی  بزرگ آبی رنگ هم دستش بود و داشت با قفل پراید سرش رو گرم می کرد!

اون بنده خدا تا تجزیه تحلیل کرد و فهمید داره توی روز روشن دزدی میشه؛ سریع به عماد گفت دور بزن، دور بزن! عماد هم سر و ته کرد اما دیدن جا خالیه و دزده نیست. یه پراید مونده بود بدون دزدگیر که حتی نشد با مشت و لگد صداش رو دربیاری که صاحبش بیاد و کارتن های روی صندلی عقب که دزدان نامحترم رو غلغلک میده برداره.

عماد یه چرخی اطراف زد و باز برگشتن؛ اما خبری از آقا دزده که فهمید یه نفر توی یه ماشین در حال عبور سر برگردوند و چشم توی چشمش شد نبود. جالب بود که توی این محل نسبتا شلوغ؛ این قدر کسی به کسی کار نداره که آقا دزده خیالش راحته.

شکر خدا که همراه عماد حواسش بود واسطه شد که یه بنده خدایی برای دقایقی از مال حروم محروم بشه.

عزیزان من؛ توی ماشین به چنین طرز تابلویی وسایل نذارید که دزدان را به حرامخواری بندازه و خودتون رو به دردسر!

20080228223059010_IMG_8324[1]دو سال قبل بود که در یک روز آفتابی و دلپذیر، راهی اروند کنار شدیم و این عکس را گرفتم:

مسجدی در شهر فاو عراق که مقابل یادبود شهدای عملیات والفجر۸ ساخته شده.

فقط یک رود عریض بین ما تا عراق بود و آسمان آبی رنگ خود را روی اروند پاشیده بود.

اما اسفند ماه سال گذشته، وقتی برای سفر رهروان، با بچه های دوره ۳۴ راهی اروند شدیم و همین جا عکس یادگاری گرفتیم، دیگر خبری از این آسمان آبی و هوای پاک نبود.

20100720210408_img_1565[1]گرد و غبار سوغات همسایه، تمام زمین و آسمان را پوشانده بود.

هوا خیلی خاک آلود تر از روزهایی بود که تهران را به تعطیلی کشاند؛ و اگر فقط تصور کنی که عده ای هم وطن این هوا را بارها و بارها در سال در متن زندگی شان تجربه می کنند، به آن ها حق خواهی داد از نازک نارنجی بودن تهرانی ها که ته مانده ی این گرد و غبار، خانه نشین شان می کند، عصبانی باشند.

این هم یک عکس دیگر از همان زاویه، از همان مکان و با همان دوربین.

فقط دقیقا دو سال بعد و کمی هم خاک آلودتر !

هندوانه فروش

شاید خیلی وقت ها وقتی آخر فصل می شود، دل مان برای میوه های آن فصل تنگ شود و آرزو کنیم که انار تمام نشود یا هندوانه های تازه و قرمز، زمستان هم شهر را پر کند. اما هر میوه ای فصلی دارد و هندوانه ی شب یلدا، هندوانه ی تابستان نمی شود.

حتما تجربه کرده ای که در گرمای شدید این روزهای تابستان، یک قاچ هندوانه، حسابی می چسبد؛ اما همین روزها پوست کندن و خوردن پرتقال خیلی لذت بخش نیست.

پرتقال را باید در سرمای زمستان بخوریم تا طعمش زیر زبان مان بماند.

نعمت های ریز و درشت و شیرین و ترش هر فصل، نیاز انسان را به بهترین شکل تأمین می کند، شاید ببینیم و شاکر باشیم.

چند روز قبل تر از امروز، دوستی جوان از دوستان عزیزم، معرکه ای گرفته بود عظیم در مدرسه. ماجرای بحث هم صحت و سقم عملیاتی بود که « در چشم باد » روایت کرده بود در جمعه ی قبل. این دوست، اصرار داشت که این عملیات ربطی به آزادسازی خرمشهر نداشته و شباهتش به کربلای ۵ بیشتر است. دلیل و برهانش هم این که شنیده ایم در کربلای ۵ بوده که تیربار را بر زمین می گذاشتند و همه را قتل عام می کردند!

اما من بحث برایم این نبود که آیا تنها وجه تمایز کربلای ۵ و بیت المقدس نحوه ی استفاده از تیربار بوده یا وجود نخل یا …

من حواسم به جریان اطلاعات و تأثیرش در « ما » بود.

ادامه مطالعه …